info@awier.com |
تظاهرات هزاران نفره در آلمان در اعتراض به تعطیلی كارخانه Nokia
به گزارش پلیس آلمان روز سه شنبه ٢٢ ژانویه، بیش از ١۵ هزار تن از كارگران از مؤسسات مختلف در شهر بوخوم (Buchum) در اعتراض به تصمیم شركت نوكیا به تعطیلی آن كارخانه دست به راهپیمایی زدند.
تعطیلی این كارخانه باعث بیكار شدن بیش از ٢٣٠٠ كارگر دائم و ١٠٠٠ كارگر موقت میشود. آنجلا مركل، صدر اعظم آلمان در مصاحبهای با رادیو NDR گفته است این یك تصمیم تلخ است و ما سعی میكنیم تا جائی كه در توانمان است به این كارگران كمك كنیم. این حرفی است كه معمولا از جانب مقامات دولتی بیان میشود، ولی واقعیت این است كه این كارگران نیز همانند كارگران دیگری كه بطور مرتب به خیل بیكاران میپیوندند اگر به مبارزه اي جدي دست نزنند آینده بهتری در انتظارشان نخواهد بود.
شركت نوكیا مهمترین دلیل تعطیلی این كارخانه را نبود قدرت رقابت در بازار آزاد اعلام كرده است. به گفته یكی از مسئولین شركت هزینه كارگران برای این شركت در آلمان معادل ١٠ برابر هزینه هر كارگر در كارخانه نوكیا در رومانی میباشد. مدیر مسئول شركت نوكیا، الی پكا كالاسوو (Olli Pekka Kallasvue) در مصاحبه مطبوعاتیش گفته است: "هیچ چیز نمیتواند تصمیم ما را عوض كند، خیلی مشكل است كه بتوان تصور كرد كه شركت در جائی كه هزینهاش برای هر كارگر ١٠ برابر كارخانه دیگر است، به كارش ادامه دهد." وی همچنین گفته است:"در بازار رقابتی آزاد كار دائم برای كارگر اصلا بیمعناست." شركت نوكیا كه در كارخانههای مختلف در دنیا حدود ١٣٠ هزار كارگر دارد، در نظر دارد این كارخانه را به رومانی منتقل بكند. اتحادیههای كارگری در تلاشند شركت نوكیا را متقاعد بكنند تا تصمیمش را عوض كند. آنها با تهدید اینكه اگر این تصمیم عملی شود از این به بعد مردم آلمان تلفنهای نوكیا را خریداری نمیكنند و ایمیج نوكیا در چشم آلمانیها خراب خواهد شد، سعی كنند مدیریت نوكیا را مجبور به بازبینی در تصمیم شان بكنند. ولی مشكل اساسی این است كه اتحادیههای كارگری نه آنقدر رادیكال هستند و نه میخواهند كه به ریشه مسئله دست ببرند. تنها راه خروج از این بحران كه روز بروز هم گسترده و حادتر میشود و اتفاقا اثراتش هم بیشتر در زندگی مردم در كشورهای پیشرفته مشاهده میشود، حمایت وسیع و گسترده از خواست كارگران در كشورهای به اصطلاح روبه رشد و همبستگی بین المللی كارگران است. مبارزه برای دستمزد بمراتب بالاتر، بهبود شرایط كار، بیمه بیكاری و درمانی و بطور خلاصه بهبود شرایط كار و زندگی كارگران در كشورهای روبه رشد است كه میتواند مانع از بيكار سازيهاي وسيع كارگران به دليل پايين بودن دستمزدها در كشورهاي ديگر شود. ممكن است در اثر فشار اتحادیهها در جایی كارفرمایان مجبور به حفظ مؤسساتشان در آن كشور بشوند، ولی این امر عملا مصالح بین المللی كارگران را دور میزند؛ و بعلاوه موقتی و فقط برای مدت محدودی میتواند كارساز باشد. سرمایهداری را فقط با اتحاد و همبستگی بین المللی كارگران میتوان عقب راند.
٢٧ ژانویه ٢٠٠٨
اعتصاب كارگران خطوط راه آهن در مجارستان
روز جمعه اول فوریه به دعوت اتحادیه كارگران راه آهن، كارگران از ساعات اولیه صبح، دست از كار كشیدند و تهدید كردند كه به یك اعتصاب نامحدود دست خواهند زد. خواست كارگران افزایش دستمزد بمیزان ١٠ درصد است. این اعتصاب كه ٩ ساعت بطول انجامید، شهر بوداپست را فلج كرد و باعث توقف تقریبا تمامی سرویسهای قطارهای محلی و بین المللی شد. كارگران با وعده شركت راه آهن دولتی یا MAV برای مذاكره در روزهای آخر هفته و دستیابی به توافق، پس از ٩ ساعت كار خود را از سر گرفتند و تهدید كردند كه چنانچه دولت به خواستشان تن ندهد، از روز دوشنبه ٤ فوریه اعتصابشان را از سر خواهند گرفت.
بعلت بی نتیجه ماندن مذاكرات آخرهفته، كارگران از روز دوشنبه دوباره وارد اعتصاب شده اند و اعلام كرده اند تا وقتی كه دولت با مطالباتشان موافقت نكند بر سر كارهایشان برنخواهند گشت. دولت موافقت كرده است كه دستمزدها را به مقدار ٦.٩ درصد افزایش دهد، ولی كارگران بر ١٠ درصد پافشاری میكنند.
تعداد كارگران راه آهن در مجارستان به ٩۵٠٠ تن میرسد كه به گفته جوزف گاسكو (Jozef Gasko) رئیس هیئت مدیره اتحادیه كارگران راه آهن، تعداد ٧٠٠٠ تن از این كارگران در اعتصاب هستند. وی گفته است اعتصاب نامحدود خواهد بود و دولت باید به خواست كارگران تن دهد.
٤ فوریه ٢٠٠٨
پایان موفقیت آمیز اعتصاب كارگران اتومبیل سازی فورد روسیه
اعتصابی كه در ٢٠ نوامبر سال گذشته شروع شد و بمدت ٤ هفته ادامه یافت، با نتیجه موفقیت آمیز برای كارگران پایان یافت. این اعتصاب در دسامبر سال گذشته زمانی پایان یافت كه كارفرمایان توافق كردند دستمزدها را افزایش داده و تا اول فوریه امسال میزان افزایش آن را به اطلاع كارگران برسانند. این اعتصاب در كارخانه Vsevolozhsk كه تولید كننده اتومبیل فورد است و در نزدیكی شهر شمالی سنت پترزبورگ واقع شده است با خواست افزایش دستمزد از ١٩ هزار روبل به ٢٨ هزار روبل صورت گرفت. كارگران با اعلام "دستمزدهای ما باید معادل دستمزد كارگران در غرب باشد" دست از كار كشیدند. بالاخره طبق قرار قبلی، هفته گذشته كارفرمایان موافقت كردند دستمزدها را به ٢۵ هزار و ۵٨٦ روبل افزایش دهند. كارگران در یك رأی گیری عمومی موافقت خود را با این میزان اعلام كردند و اعلام كردند كه اگر رهبران اعتصاب تحت تعقیب و اذیت و آزار قرار بگیرند، بار دیگر دست به اعتصاب خواهند زند. قبلا چندین بار رهبران كارگران تهدید به اخراج، بازداشت و محاكمه شده بودند.
فعالین كارگری در روسیه بر این عقیدهاند كه اعتصاب موفقیت آمیز كارگران فورد میتواند سرآغاز حركت جدیدی برای كارگران بخشهای مختلف اقتصاد به منظور درخواست مطالباتشان باشد.
۵ فوریه ٢٠٠٨
***
اشغال كارخانه لدكو توسط کارگران اتوموبیل سازی
ارسلان ناظری ـ استرالیا
کارگران در واحد کیچنر انتاریو کارخانه لدکو با مسئولیت محدود که لوازم اتومبیل و جعبه های بسته بندی تولید میکنند، هفته پیش بعد از آنکه شرکت درهایش را برکارگران بست و اخطاریه اخراج را به کارگران داد، این كارخانه را به اشغا ل خود در آوردند.
تمام ٦۵ کارگراستخدامی شرکت که ٣٧ نفر از آنان اعضای اتحادیه هستند در تلاش برای دریافت حق بيمه بيكاري، با مسدود نمودن راههای منتهی به ساختمان و پارکینگهای اطراف خیابان استرابرگ در اطراف محل شرکت، این كارخانه را به اشغال خود در آوردند. اقدام اشغال شرکت بوسیله اتحادیه کارگران اتوموبیل سازی كانادا، که قبلا درخواست شرکت مبنی بر کاهش ٢۵ درصدی حقوق و مزایای کارگران را رد کرده بود و گفته بود که اشغال شرکت تا حصول توافق برای پرداخت حق اخراج کارگران بیکار شده ادامه دارد، مورد پشتیبانی قرار گرفته است.
این شرکت که زمانی بیش از ١٠٠ نفر را استخدام کرده بود میگوید نظر به افزایش قیمت دلار کانادایی در سا ل قبل قادر به رقابت با شرکت های دیگر نیست. ظاهرا به قول نخبگان سرمایه در شرکت لدکو و محاسبات و مناسبات شان اینطوری بنظر میرسد که اگر شرکت مزبور به کار خود ادامه دهد و به رقابت مبادرت ورزد ممکن است مجبور شود در رقابت با رقبای خود تولیدات خود را با همان قیمت شرکتهای رقیب برای فروش به بازار عرضه کند و به این رقابت همانطور که خود شرکت لدکو اعلام کرده است دست نخواهد زد. بعبارت دیگر ادامه کاری این کارخانه را میسر نمیبیند و ترجیحا سرمایه اش را برای تولید ارزان به جایی دیگر انتقال میدهد و فکری دیگر برایش میاندیشد و یا در غیر اینصورت توانایی فروش تولیدات خود را در بازار از دست میدهد و بزعم خود بعدا به اخراج کارگران مجبور میشود!
واقعیت امر این است که این شرکت از آنجایی که خود ادعا میکند نظر به فعل و انفعالات و نوسانات اقتصادی بازار ممکن است قادر نباشد که حداکثر سود را از آن خود سازد و در نتیجه سودهای کلان کلان به جیب زند و با ظرفیت تمام به استثمار کارگران ادامه دهد. از همین حالا به فکر تعطیل کردن این واحد تولیدی افتاده است چرا که این واحد دیگر آن میزان و مقدار سوددهی که صاحبان این شرکت انتظار دارند را برآورده نمیکند. از آنجائیکه در سیستم کار مزدی سودآور سرمایه سلاح اخراج و بیکارسازی در دست این استثمارگران نیروی کار قرار دارد صاحبان شرکت لدکو نیز به این حربه متوسل شده و کمر به بیکارسازی کارگران این شرکت بسته اند.
تا آنجائیکه به کارگران این شرکت تولیدی و مبارزات آنها بر میگردد تنها سلاح کارگران این واحد هم همانطور که خود بدرستی بکار گرفتهاند مبارزه متحد و منظم است که میتواند خواستههای آنان را به صاحبان این شرکت تحمیل کند.
به استقبال 26 بهمن برویم
26 بهمن روز رستاخیز مردم ایران علیه جهالت گستران و خرافه پرستان است. روزی است که در آن باید مردم ایران همه با هم دست در دست همدیگر شعار رهایی از ظلم و زور را سر دهند. روزی است که تمام انسانهای آزادیخواه و برابری طلب در کنار هم و متحد با هم به سوی دنیایی بهتر و آزاد گام بر میدارند. دنیایی که در آن دیگر انسان، انسان را استثمار نمی کند.
به امید آن روز و دست یافتن به آرمانمان: ما جمعی از خانواده های کارگری سنندج در این روز مثل سالهای پیش به بالای کوه آبیدر رفته و این روز را جشن می گیریم. لذا از تمام کارگران و زحمتکشان دعوت می کنیم که با حضور خود در این مکان حمایت خود را از آرمانهای حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان حزب (کومه له) اعلام دارند.
با تشکر جمعی از خانواده های کارگری سنندج در محله های "غفور، کمیز، فرح، سیروس، عباس آباد، شریف آباد و مسناو"
مورخ 13/11/1386
یدالله خسروشاهی و کینه توزی خصمانه علیه فعالین جنبش ضد سرمایه داری
یدالله خسروشاهی باز هم زبان به افتراء و نثار کینه علیه فعالین راستین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر گشوده است. این کار زشت او به کرات مورد انتقاد و سرزنش دیگران قرار گرفته است اما اهمیت دشمنی با مبارزان واقعی ضد بردگی مزدی برای او به حدی است که هیچ منطق و توصیه معقول انسانی قادر به مهار وی نمی باشد. یدالله در نوشته اخیر خود مثل همیشه سوای فحش هیچ چیز بر زبان نیاورده است. دلیل این امر بسیار روشن است. برای این کار باید که جناب ایشان را بیشتر شناخت. در این نوشته کوتاه من به این کار خواهم پرداخت اما پیش از آن اجازه دهید چند کلامی در باره خودم بنویسم.
من حیدر کریم هستم. عمراً کارگر بوده ام. سالهای زیادی در ایران در بدترین شرائط کار کرده ام و توسط دژخیم ترین سرمایه داران استثمار شده ام. 5 سال تمام را در سیاهچالهای مرگ دولت هار بورژوازی اسلامی به سر آورده ام و اکنون قریب دو دهه است که در بیمارستانهای سوئد باز هم در هولناک ترین شرائط کاری با فروش نیروی کار خویش ارتزاق می کنم. من در تمامی عمر کاری خویش فعال جنبش طبقه ام علیه اس و اساس سرمایه داری بوده ام و به رغم همه بدبختی هائی که کشیده ام این شانس را داشته ام که هیچگاه با خسروشاهی ها دوست نبوده ام و هیچ نوع همراهی و هم حرفی با او و امثال او نداشته ام. با همه اینها وی را بهتر از تمامی هم مسلکان و اقارب سیاسی اش می شناسم و بر اساس همین شناخت است که می خواهم برای هر چند کارگری که احیاناً او را می شناسند توضیح دهم که چرا وی و همه همسلکانش سوای هتاکی و فحاشی هیچ چیز دیگری برای گفتن ندارند. ماحصل حرف های من اینها است.
قدرت سرکوب و قهر نظام بشرستیز سرمایه داری فقط در ارتش، پلیس، سازمانهای جاسوسی و امنیتی اش نهفته نیست. رفرمیسم راست سندیکالیستی هم عین همین نقش را با شکل و شمایل و شیوه های دیگری در درون جنبش کارگری جهانی و زیر نام کارگران به پیش می برد. این موضوع واقعاً نیاز به اثبات ندارد. شخصاً به عنوان یک کارگر در جامعه ای که سرزمین تاخت و تاز بزرگترین اتحادیه ها است همواره شمشیر آخته تهاجم رفرمیسم راست اتحادیه ای به نفع سرمایه و علیه همزنجیرانم را با همه گوشت و پوست لمس کرده و لمس می کنم. یک فاجعه بزرگ در جهنم سیاه سرمایه داری ایران و جوامع مشابه این است که دیکتاتوری هار و عریان بورژوازی درست در همان حال که لحظه به لحظه هر جنب و جوش ضد بردگی مزدی را به توپ می بندد برای مزدوران و عوامل پلید اندرونی سرمایه در میان طبقه کارگر یا همان رفرمیسم راست سندیکالیستی آبرو و حیثیت هم کسب می کند. بورژوازی این حیثیت تقلبی دروغین سندیکالیستها را ابزار مؤثری برای در هم کوبیدن مبارزات کارگران به اشکال دیگر می سازد. یدالله خسروشاهی تاریخاً و در کلیه لحظات زندگی اش نماد بارز راست ترین و سازشکارترین رویکرد سندیکالیستی بوده است. او همواره و در همه جا این نقش را بازی کرده است و امروز بیش از هر زمان دیگری برای ایفای این رسالت سیاه ضد کارگری تلاش می کند.
یدالله عضو سندیکای ساواک ساخته شرکت نفت بوده است. همه آشنایان به مسائل کارگری ایران بسیار خوب می دانند که در دهه 50 و در شرائطی که موج اعتصابات کارگری نه فقط طبقه بورژوازی ایران و دولت دژخیم شاهنشاهی، بلکه حتی دستگاههای قدرت و برنامه ریزی بخش مسلط سرمایه جهانی را به فکر فرو برده بود، از اختاپوس هار ساواک خواستند تا دست به کار سندیکاسازی در کارخانه ها و مراکز مهم کار و تولید شود. کار این سندیکاها مقابله با هر اعتراض رادیکال کارگری و خفه ساختن مبارزات کارگران به نفع بورژوازی بود. سندیکای نفت نیز یکی از این دست پخت های زشت ساواک بود و یدالله خسروشاهی متولی مؤمن این امامزاده ارتجاع ضد سوسیالیستی بوده است. شرکت نفت که از دیرباز به سنگر پیکار کارگران معروف بود به یمن سندیکای یدالله و یدالله ها در تمامی طول دهه 50 تا سال شروع انقلاب به آتشفشانی سراسر خاموش مبدل گردید. در روزهائی که هر کارگر ایرانی بر اساس آمارها هر سال 3 بار در اعتصاب ها شرکت می کرد، کارگر نفت خاموش ترین و بی صداترین کارگرها شد. در طول تمامی این مدت تا آنجا که می دانم 3 اعتصاب در شرکت نفت روی داد. این اعتصاب ها هر سه در خارج از قلمرو نفوذ سندیکا به وقوع پیوست. بزرگترین افتخار آقا یدالله که به کرات در پالتاکها از زبان وی شنیده ام این بوده است که ساواک از او خواسته تا در صورت مشاهده زمینه های اعتصاب بلافاصله کارگران فعال را معرفی کند اما او اینجا و آنجا از انجام این مأموریت آنسان که باب طبع ساواک بوده است شانه خالی می کرده است. اینکه حرف اخیر ایشان تا چه حد راست است، من واقعاً نمی دانم.
در باره خسروشاهی حرفهای زیادی گفته اند و نوشته اند. از همکاری فعال با دولت اسلامی بورژوازی تا سرحد مشارکت مستقیم در جنایت آمیزترین کارها. من این نوع اتهامات او را نه تأیید می کنم و نه حق تکذیب آنها را برای خود قائل هستم. صرفاً روی نکاتی در باره وی انگشت می نهم که واقعیت آنها اظهر من الشمس است. نقش او در سندیکای دست ساخت ساواک شاه برای هر کارگر صادق نفت آن ایام مفروض است. یدالله در زمره کارگران متوهم به حزب توده بوده است. شرکت در ساختن سندیکاهای ساواکی با سیاست رسمی و اعلام شده این حزب انطباق کامل داشته است و یدالله این کار را با جان و دل انجام می داده است. در میان طیف رفرمیسم چپ ایران رسم است که فاجعه موجودیت حزب توده را در مسائلی مانند مزدوری اردوگاه، سازش با رژیم شاه، همدستی با دولت هار بورژوازی اسلامی و مواردی از این قبیل خلاصه می کنند. این نوع نگاه به « حزب توده » نگاهی صرفاً در محدوده رژیم ستیزی و نه سرمایه ستیزانه است. حزب توده یک حزب پلید ضد کارگری، دشمن هر جنب و جوش ضد سرمایه داری طبقه کارگر، جریانی متعلق به ارتجاع بورژوازی و تبلور یک راه حل ارتجاعی عمیقاً ضد کمونیستی و سراسر کاپیتالیستی بوده و هست. اینکه چرا طیف رفرمیسم چپ چنان برخورد می کرده است و کماکان چنین برخورد می کند باز هم پدیده بسیار آشنائی است. آنجا که به راستی سخن از کارزار طبقاتی و جنگ میان کمونیسم واقعی ضد کار مزدی پرولتاریا با نظام سرمایه داری در میان است کل این طیف از فدائی و راه کارگر گرفته تا حزب کمونیست کارگری و سلسله انشعابات مکرر این حزب و نوه و نتیجه های کوچک آن تا جریان موسوم به حزب کمونیست ایران و همه شاخ و برگهایش، تا بسیار بسیار گروهها و محافل دیگر همه و همه در کنار حزب توده و از تار و پود خالص همین حزبند. تنها تفاوت میان آنها تاریخاً در چند و چون نوع برخورد به رژیم سیاسی خلاصه می شده است. به همین وضعیت امروزشان نگاه کنید. کل آنها همسان همین یدالله و عین حزب توده مدافع سندیکاسازی هستند و در رکاب رفرمیسم راست سندیکالیستی در یک صف سراسری و واحد علیه جنبش لغو کار مزدی پرولتاریا به صف شده اند. این طیف هیچگاه قادر به نقد کارگری و مارکسی حزب توده نبوده است و امروز بسیار بدتر از همیشه نمی باشد. از محور کلام فاصله نمی گیرم، برای من و کارگران مثل من که نقد توده ایسم از زاویه جنبش ضد کار مزدی طبقه مان موضوعیت دارد، یک سؤال بسیار اساسی این است که بخش قابل توجهی از کارگران ایران چگونه و توسط چه کسانی در دام توده ایها افتادند؟ جواب روشن است. ایرج اسکندری و سازمان افسران حزب توده و احسان طبری و جودت و یزدی در برج عاج سیاست بافیهای خود قادر به ایفای چنین نقشی نبودند. این امثال یدالله حسروشاهی ها بودند که جنبش کارگری ایران را به طناب دار حزب سیاه کاپیتالیستی توده آویختند. اما در جامعه ای که حتی حزب توده هم به خود حق می داد تا در انظار کارگر ایرانی خود را اپوزیسیون دیکتاتوری شاه معرفی کند، امثال یدالله نیز می توانستند با همه سابقه سیاه سندیکالیستی شان، برای خود مشروعیت فعال کارگری بودن کسب نمایند. رسم بر این بوده است که در بررسی عواقب شوم نفوذ حزب توده در جنبش کارگری فقط به سران این حزب پوسیده بورژوائی انتقاد شود. هیچکس تا حالا فریاد نزده است که جرم یدالله ها در این گذر هیچ کمتر از بالانشینان حزبی نبوده است. یدالله و هم مسلکان او عناصر فعال رفرمیسم منحط راست سندیکالیستی را تشکیل می داده اند و اینان بوده اند که جنبش کارگری را به ورطه سیاه رفرمیسم راست سوق می دادند و در همین گذر به حزب توده می آویختند.
یدالله خسروشاهی عضو سازمان اکثریت فدائی بوده است. داستان پیوستن بعضی توده ای مسلکان حرفه ای سابق به سازمان اکثریت هم برای خیلی ها شناخته شده است. اگر چه یدالله رسواتر از آن است که از رسوائی بگریزد اما در برهه ای از زمان عده ای از جمله همین یدالله چنین می اندیشیدند که شاید آویختن به حزب توده کثیف تازه ای که از کنار سیاهکل عبور کرده باشد آب و نان بیشتری به ارمغان می آورد. به هر حال یدالله عضو اکثریت فدائی بوده است. این یکی را دیگر هر کسی می داند. نشریه کارگر امروز هم چندین سال قبل مطالب مشروحی در همین زمینه منتشر ساخته بود. اگر پیشینه توده ای بودن ایشان با گرد و خاک مرور زمان اندکی رنگ باخته باشد. این یکی دیگر خاطره زنده اما بسیار تاریک همین نسل حی و حاضر است. خسروشاهی پس از پایان دوران رسالت جاسوسی حزب توده و اکثریت مانند بسیاری دیگر از اکثریتی ها مغضوب دولت بورژوازی اسلامی شد و پاره ای مطالب نگاشته شده در باره همکاریهای وی با زندانبانان علیه زندانیان نیز مربوط به همین دوره است. اینکه او به راستی مرتکب همه این جنایات شده است یا نه تا آنجا که به شخص وی مربوط است هیچ مطمئن نیستم اما در زندانهای دولت بورژوازی اسلامی اکثریتی های وقیحی بودند که در تیرباران انقلابیون زندانی واقعاً شرکت نموده بودند و بسیار وقیحانه به ارتکاب این جنایات اعتراف می کردند.
یدالله به دنبال مدتی اسارت، راهی خارج کشور شد. در خارج کشور حامی اصلی راست ترین و مرتجع ترین رویکرد سندیکالیستی درون جنبش کارگری در پیوند با جنبش ارتجاعی دوم خرداد بوده است. تلاش وی در این دوره تداوم مستقیم تمامی دوره های قبلی حیات ایشان بود. تفاوت نه در برنامه زندگی شخصی اش بلکه در خط حزب توده و اکثریت و طیف پروروس ها بوده است. با سقوط اردوگاه سرمایه داری دولتی، بسیاری از توده ایها و اکثریتی ها هم قبله خویش را از شرق به غرب تغییر دادند. یداله هم در زمره اینان بود. ایشان از این تاریخ به بعد دست به کار تقویت سندیکاسازی باب طبع دولتهای غربی و مطابق الگوی اتحادیه های ابزار دست این بخش سرمایه جهانی شد. بدترین نمایندگان رفرمیسم راست سندیکالیستی یعنی دار و دسته مربوط به « هیأت مؤسس سندیکا» را کارگران ایران خوب می شناسند. یدااله و همکیشانش حامیان بسیار فعال این دار و دسته رفرمیستی بودند. سایت اینترنتی ایشان یعنی سایت بنیاد کار در خدمت تقویت این جماعت بود. جماعتی که همه همپالکی های سابق وی را تشکیل می دادند و پیشینه همکاری طولانی با هم داشتند. چندین سال همراه هم برای جلب کارگران به همکاری با دولت هار بورژوازی اسلامی و جاسوسی به نفع این رژیم تلاش می کردند. حال آنان در داخل و یدااله در خارج باید راه سابق خود را ادادمه می دادند. تفاوت همان گونه که گفتم این بود که در قبل عاملان و مأموران بخش شرقی سرمایه جهانی علیه بخش غربی بودند و این بار باید در معیت بخش غربی سرمایه جهانی و در پهنه رقابتهای ارتجاعی و ضد کارگری درونی میان بخش های مختلف بورژوازی بین المللی به نفع غرب کار می کردند.
یدالله خسروشاهی در ایفای رسالت اخیر الحق بسیار فعال بوده است و البته در قبال این فعالیت اجر و مزد بسیار زیادی هم کسب می کرده است. داستان دریافت پولهای کلان بنیاد کاری ها و شخص آقا یدالله از سازمان های اختاپوسی سرمایه جهانی به نفع سندیکاسازی دوم خردادی و باب طبع سرمایه بین المللی در ایران را کدام آدم مطلع سیاسی است که نداند. یدااله و همسلکانش خود به این کار مباهات دارند و بهمن شفیق دوست یدااله تا امروز مقالات مفصل و مبسوطی در ضرورت و فضیلت و مدح و منقبت این نوع پول گرفتن ها انتشار داده است. برای خیلی از کارگران هم روشن است که سایت بنیاد کار در پی آمد این رسوائی ها بود که تعطیل شد. برای درک صحت بیشتر و بیشتر این مسأله راههای دیگری هم وجود دارد. من در سوئد زندگی می کنم . روزانه 8 ساعت در شرائط شاق کار می کنم. من برای سالی دوتا مسافرت میان شمال و جنوب سوئد واقعاً با مشکل مالی مواجه هستم. آقای خسروشاهی هیچ ماهی نیست که شش گوشه کره زمین را در انجام رسالت های سندیکالیستی خویش زیر پا نگذارد.
یدالله خسروشاهی در تمامی این مدت به موازات کارهای بالا، از هیچ تلاش خصمانه ای علیه هیچ نوع جنب و جوش ضد سرمایه داری در میان طبقه کارگر ایران اباء نورزیده است. او برای ضربه زدن به فعالین ضد سرمایه داری همه جا نقش باندهای سیاه مافیائی سرمایه جهانی را ایفاء کرده است. توطئه گری کثیف او علیه بهرام دزکی فعال جنبش کارگری معرف خاص و عام است.روزهای زیادی هر کس هر آدرس اینترنتی هر سایتی را باز می کرد با نامه نگاریهای سراسر دسیسه آمیز و ضد انسانی و ماوراء مرزهای وقاحت آقای یدالله مواجه می شد. او بسیار زبونانه و زشت بدون ذکر نام، از دارندگان سایت ها می خواست تا نقد بهرام دزکی بر رفرمیسم راست سندیکالیستی را به این بهانه که گویا در نوشته بهرام به ارتباط یکی از افراد کمیته پیگیری با این یا آن جریان اشاره شده است از سایت خود حذف کنند. در نوشته بهرام هیچ اثری برای اثبات این افترای وقیح یدالله وجود نداشت اما برای اکثریتی ها و توده ای ها و سایر سرسپردگان سرمایه جهانی مهم نیست که راست می گویند یا دروغ بر زبان می رانند. مهم این است که حتماً علیه فعالین واقعی جنبش ضد سرمایه داری توطئه کنند. حال دستاویز چیست؟ هدف وسیله را توجیه می کند!!
یدالله در نوشته اخیر خود به بهانه دفاع از آقای سهرابی دقیقاً وظیفه دفاع از کسی را به عهده گرفته است که یک عمل زشت پلیسی را علیه یکی از فعالین ضد سرمایه داری انجام داده است. بهزاد سهرابی در حمله هیستریک به این فعال ضد سرمایه داری تلاش کرده است تا او را به جریانات خارج کشور منسوب کند. این عمل پلیسی بهزاد مورد اعتراض قرار گرفته است و یدالله در مقام دفاع از این اقدام دست به نگارش نوشته اخیر زده است. به راستی که اپورتونیست های سندیکالیست به هیچ معیار اخلاقی پای بندی ندارند. بهزاد سهرابی باید بداند که یدااله ها در این نوع حمایت ها به همان اندازه راستگویند که آقای جرج بوش در دفاع از دموکراسی واقعاً راستگو است!! یدالله در این گذر به همان میزان راست می گوید که احمدی نژاد در سرودن ترانه های عدالت راست می گوید!! یدالله از بدترین فرصت طلبان است. رفرمیسم راست سندیکالیستی در مزدوری سرمایه جهانی به هیچ معیار اخلاقی پای بندی ندارد. در همین نوشته ایشان دقت کنید. او مدافع مجمع عمومی گشته است و این در حالتی است که سالیان دراز علیه مجمع عمومی نطاقی کرده است. مدافع بهزاد سهرابی شده است. در حالی که مدت های مدید در دشمنی با همین آدمها هم هر چه در چنته خود تولید می کرده است بر زبان می رانده است. زمانی ادعا کرده بود که عضو شورای کارگران نفت بوده است، در همان حال به هر چه شورا پورا است، فحاشی می کرد و تازه معلوم شد که ادعای عضویت وی در شورا نیز از بیخ و بن دروغ است. یک نکته جالب در حرفهای وی در همین نوشته اعتراف به این است که ایشان تا امروز دشمن خونی و با تمامی گوشت و پوست کمیته هماهنگی بوده است زیرا می دانسته است که این کمیته می خواهد برای متشکل شدن کارگران علیه کار مزدی بسترسازی نماید. او اعتراف می کند که دوستدار و مدافع سخت کوش کسانی است که می خواهند کمیته مذکور را از این رویکرد منحرف سازند. یدالله دوست بهزاد سهرابی نیست. او دشمن تا مغز استخوان هر جنب و جوش ضد سرمایه داری و سوسیالیستی و برای محو کار مزدی طبقه کارگر است. من برای این حرف صادق ترین شواهد عینی را دارم. یدالله حدود 20 سال است در خارج از ایران به سر می برد. لحظه ای فکر کنید که در این 20 سال چه مراحلی را طی کرده است و محتوای هر دوره چه بوده است؟ ساختن کارگر تبعیدی و ارتکاب همه فجایعی که بعدها موضوع نگارش طومارهای مفصل همراهان سابقش گردیده است. ساختن بنیاد کار و باندبازیهای فجیعی که در این راستا انجام داده است و داستانهای مختلفی که در کار این باندبازیها از وی به یادگار مانده است. تعطیل بنیاد کار در وحشت از فجایعی که مرتکب شده بودند. ساختن باند جدیدی که فلسفه وجودی آنها تقدیس پول گیری از سازمانهای اختاپوسی سرمایه و مصرف این وجوه حلال در کار رواج رفرمیسم راست و خط مشی حزب توده در جنبش کارگری ایران است. تمامی دوستان یدالله در هر پریود دشمنان بعدی او شده اند. این واقعیت عریان زندگی ایشان می باشد. آنانکه امروز در کنار اویند فردا به یقین دشمنان وی خواهند شد. چرا؟ جواب آن را باید در محتوای فعالیتهایش جستجو نمود.
آخرین حرف من این است که یدالله در این نوشته با این سابقه سیاه مدعی دفاع از کمونیست ها شده است!!!! این سخن یدالله اهانتی بزرگ به هر کمونیست راستینی است. در همان حال جای این سؤال اساسی نیز باز است که چرا او به خود اجازه می دهد که با داشتن آن کارنامه زشت چنین ادعائی کند. جواب روشن است. طیف وسیع محافل و احزاب رفرمیسم چپ که تاریخاً و سنتاً به جنبش کارگری هیچ پیوندی نداشته و ندارند برای کارگری نمایاندن خود به هر حشیشی متوسل می شوند. برای آنان حتی یافتن یک کارگر ابزار دست سرمایه جهانی هم بسیار غنیمت است. مهم این نیست که این کارگر چگونه تیشه به ریشه هر جنب و جوش کمویستی و ضد سرمایه داری زده و می زند. مهم این است که زیر نام کارگر برای حزب آنها وجهه ارتباط کارگری داشتن کسب نماید. در این راستا است که مثلاً حزب کمونیست ناسیونالیست های کرد تلویزیون متکی به پول مام جلال کردستانی این عامل دست هر دو جناح رقیب سرمایه جهانی یعنی هم بورژوازی امریکا و هم بورژاوزی ایران را، صرف نمایش عکس یدالله می کند.
گفتم که حرف آخر، اما حرف آخرتری هم دارم. من پیشینه سیاه طولانی مدت یدالله را گفتم. هر کسی حق دارد بگوید بخشی از این سوابق خاص یدالله نیست. خیلی های دیگر هم زمانی توده ای بوده اند، خلقی بوده اند، چریک بوده اند، مذهبی بوده اند. عضو احزاب طیف رفرمیسم چپ بوده اند و در یک کلام :
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند.
این حرف بسیار درستی است و نه من و نه هیچ کس دیگر آن را نفی نمی کند. من نیز یکراست از روز اول زندگی، فعال جنبش ضد کار مزدی پرولتاریا نبوده ام. بحث اساسی این نیست که یدالله توده ای و اکثریتی بوده است. تمام بحث بر سر این نکته جدی و تعیین کننده است که یدالله امروز نیز نه کمتر از گذشته که حتی بسیار بدتر و بسیار بیشتر از گذشته رفرمیست راست سندیکالیستی نوع حزب توده ای است. آیا این همه کلام است؟ نه ابداً!! سندیکالیست های رفرمیست راستی هم هستند که کسی کاری به آنها ندارد. کارگرند، آدمهای ساده ای هستند و از سر بی دانشی و سادگی و توهم به دام سندیکالیسم راست افتاده اند. یدالله مطلقاً از این سنخ نیز نیست. او به اندازه هارترین نمایندگان ارتجاع بورژوازی دشمن مبارزات ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی طبقه کارگر است. او برای پیشبرد این هدف شوم به نفع سرمایه جهانی به هر توطئه ای علیه فعالین راستین جنبش ضد کار مزدی طبقه کارگر دست می زند. او فردی بسیار توطئه گر و عوامفریب است و در ستیز علیه کمونیسم و به نفع بورژوازی به آبرو و حیثیت شریف ترین انسانها رحم نمی کند. به همه این دلائل باید یدالله را افشاء کرد. بحث سیاسی با او بی نتیجه است. فعالین جنبش لغو کار مزدی در نقد رفرمیسم راست و چپ و در نقد سندیکالیسم راست یدالله غنی ترین ادبیات را منتشر ساخته اند. یدالله در قبال همه این نوشته ها و گفته ها سوای فحاشی و توطئه و تهمت هیچ کار دیگری نکرده است. امثال یدالله را باید به کارگران شناسند.
حیدر کریم 12/2/2008
"سرود جنبش"، کاری از "کارگاه هنری کمونار"
سرودی برای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
|
|

از: فدراسیون جهانی حمل و نقل (ITF )
به: تمامی سازمان های عضو
شماره: 24/A .3/2003
تاریخ : 2008 31 January (11 بهمن 1386 )
موضوع : 6 March 2008( 16 اسفند 1386) –
روز اقدام جهانی در همبستگی با کارگران ایرانی
یاران گرامی
بیشتر از 200 روز از زمانیکه منصور اسانلو در ژوئن 2007 ربوده و به زندان اوین فرستاده شد، می گذرد. فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل (آی.تی.اف) و وابستگانش، کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری (آی.تی.یو.سی) و اعضایش، و همکاران در فدراسیون اتحادیه های جهانی، کارزاری را به همراه یکدیگر برای آزادی وی و پیشبرد و ارتقاء حقوق کارگران در ایران به راه انداخته اند. همچنین محمود صالحی، یکی از رهبران برجسته اتحادیه کارگری در کردستان، از ماه مارس 2007 تاکنون در زندان بسر می برد.
در ماه اوت 2007، یک ماه بعد از ربودن و بازداشت منصور اسانلو، آی.تی.اف و آی.تی.یو.سی. یک "روز اقدام" در پاسخ به دستگیری غیرقانونی او برای بار سوم توسط مقامات ایرانی، سازماندهی کردند. از آن زمان تا کنون، کارزار فعالیتها و قطعنامه ها ادامه پیدا کرده است. این اقدامات بر روی تارنمای کارزار شرح داده شده است.
مردم درگوشه و کنار دنیا، در حال برپاکردن کارزار برای منصور اسانلو هستند؛ در ماه اکتبر 2007، رهبران اتحادیه کارکنان کشتیرانی اندونزی به تهران رفتند تا همبستگی شان را با منصور اسانلو و محمود صالحی و خانواده هایشان اعلام کنند؛ بخش کارگران بارانداز آی.تی.اف.، کارزار را تماماًً مورد تأئید قرار داد، از شرکت کنندگان در اجلاس اخیرحمل و نقل هوائی داخلی در قاهره خواسته شد تا دولتهای مربوطه شان را به حمایت از کارزار جلب کنند؛ و کمیته حمل و نقل شهری در اجلاس ژانویه 2008 فراخوانی برای اقدامات بیشتر داده است.
با این حال، هنوز اینطور بنظر میرسد که گویا در تهران گوش کسی به حرف ما بدهکار نیست. هیچ اقدام مثبتی از طرف حکومت ایران صورت نگرفته است. از این هم بدتر، هم محمود صالحی و هم منصور اسانلو از نظر سلامتی مشکلاتی دارند که نیاز به درمان در خارج از زندان دارند که مقامات ایرانی دائماً طفره میروند.
آی.تی.اف به همراه آی.تی.یو.سی. همه اعضاء را برای پیوستن به "روز اقدام جهانی در همبستگی با کارگران ایرانی" در روز 6 ماه مارس فرامی خواند. همانطور که اعضاء ما در بخش کارگران راه آهن آی.تی.اف. میدانند، که این روز سالگرد بالا بردن ایمنی خطوط راه آهن است که تظاهرات ها، گردهمائی ها و جلسات همگانی در دنیا برپا می شود.
آی.تی.اف به همراه آی.تی.یو.سی. همه اعضاء را برای پیوستن به "روز اقدام جهانی در همبستگی با کارگران ایرانی" فرامی خواند. بر پایه صحبتهای انجام شده با آی.تی.یو.سی.، ما احساس کردیم که یک اقدام در سطح جهانی قبل از انتخابات پارلمان و سال نو ایرانی پیام قدرتمندی را می رساند و بر روی آنها که مانع فعالیتهای جنبش اصیل کارگری در ایران می باشند، فشار می گذارد و به کسب آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی کمک می کند.
ما همه اعضاء را فرا می خوانیم تا ادارات مربوطه در دولت و سیاستمدارانی که قصد دیدار رسمی از ایران را دارند، به پشتیبانی از موردهای منصور اسانلو و محمود صالحی و ارتقاء و ترویج حقوق کارگران، جلب کنند. همچنین با هر هیئت نمایندگی ایرانی که به دلایل یا دیپلماتیک یا تجاری در حال بازدید از کشور شماهستند، باید برخورد شود و درباره این موارد و حقوق کارگران در ایران مذاکره و بحث شود.
در اطلاعیه قبلی، ما نمونه مطالب و مواد کارزار را برایتان فرستادیم. فیلم کوتاه "آزادی خواهد آمد ـ داستان منصور اسانلو" میتواند برای پیش بردن کارزار استفاده شود. این فیلم بر روی دی.وی.دی. چند زبانه (انگلیسی، فارسی، عربی، فرانسه، آلمانی، اسپانیائی و ژاپنی) در دسترس است. لطفاً با استفاده از فرم ضمیمه، به ما اطلاع دهید که چه مطالب و موادی را احتیاج دارید.
در زمانی نزدیک به روز تعیین شده، ما خلاصه ای از پیشنهادات و مطالب و مواد ترویجی و تبلیغی برای حمایت از فعالیتهای شما را، برایتان خواهیم فرستاد. لطفاً از تارنمای کارزار برای دانلود کردن اطلاعات مربوط به روز کارزار استفاده کنید.
در ضمن، لطفاً مسئول تماس اتحادیه تان را معرفی کنید و ما را از برنامه فعالیتهای تان برای این روز با خبر کنید.
لطفا"جهت هماهنگي هاي تكميلي با آقاي مك اوراتا urata_mac@itf.org.uk در ارتباط باشيد.
برادر شما
دیوید کاکرافت
دبیرکل
تكثير : سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران وحومه
فراخوان
تظاهرات ایستاده برای آزادی دانشجویان در بند
رژیم جمهوری اسلامی در ادامه سیاست های سرکوب گرانه وضد انسانی خود، اکنون نزدیک به دوماه است که ده ها نفر از دانشجویان مبارز را به دلیل برگزاری مراسم 16 آذر، روز دانشجو، به بند کشیده است. بنابرگزارش ها دانشجویان دستگیر شده از لحاظ جسمی و روانی زیر شکنجه قرار دارند. دست و پای دو نفر از دانشجویان را شکسته اند و عده ای از آنها را زیر فشار گذاشته اند تا در مصاحبه تلویزیونی از مبارزات خود اظهار پشیمانی کنند. به بسیاری از خانواده های دانشجویان اجازه تماس با فرزندانشان داده نشده است و آنها عمیقا نگران عزیزان خود هستند. جان دانشجوایان زندانی در معرض خطر است. آدم کشان رژیم، در16 دی ماه ابراهیم لطف اللهی دانشجوی 23 ساله را در سنندج دستگیر و وبعد از ده روز شکنجه، او را در زندان به قتل رساندند ودلیل جان باختن او را خودکشی اعلام کردند.
حمله حشیانه اخیر رژیم علیه دانشجویان و به بند کشیدن ده ها نفر از آنان در زمانی صورت می گیرد که تعدادی از فعالین جنبش کارگری به جرم مبارزه برای خواسته ها و حقوق اولیه کارگران مدت هاست که درشرایطی بسیارسخت در زندان بسر می برند و سلامتی وجانشان در خطر است. حال محمود صالحی که به بیماری شدید کلیه دچار است بسیار وخیم گزارش شده و منصور اسانلو اخیرا به معالجه در خارج از زندان اوین نیاز پیدا کرده است.
خواست و مطالبات دانشجویان مبارز، خواست همه مردم ایران است . رژیم ضد مردمی و ارتجاعی جمهوری اسلامی در هراس از بازتاب و گسترش این خواست است که سرکوب جنبش دانشجویی را هدف خود قرار داده است. به هم بپیوندیم و از دانشجویان در بند حمایت کنیم. همه دانشجویان زندانی، همه زندان سیاسی باید بدون هیج قید و شرطی آزاد شوند.
ما همه سازمان ها؛ احزاب سیاسی، نهادها ، انجمن ها و مردم آزادی خواه را به حمایت از دانشجویان زندانی فرا می خوانیم.
دانشجوی زندانی آزاد باید گردد.
کارگر! دانشجو! اتحاد، اتحاد.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی.
کمیته برگزاری تظاهرات در دفاع از دانشجویان زندانی (انگلستان)
زمان تظاهرات : شنبه 16 فوریه 2008 از ساعت 12 تا 2 بعد از ظهر
محل:
گزارش:
هزاران نامه اعتراضى در
محكوميت سوقصد به مجيد حميدى و براى آزادى فعالين كارگرى
سايت بين المللى كارگرى ليبر استارت كارزارى بين المللى را در محكوميت سوقصد به جان مجيد حميدى و نيز تداوم بازداشت فعالين كارگرى از جمله محمود صالحى ومنصور اسانلو از ٢٣ اكتبر ٢٠٠٧ تا ٣ فوريه ٢٠٠٨ ادامه داده است. تا پايان اين كمپين در ٤ فوريه ٢٠٠٨، تعداد ٣٢٦٧ نامه اعتراضى از جانب فعالين كارگرى از اقصى نقاط جهان به مقامات جمهورى اسلامى، از جمله احمدى نژاد، خامنه اى، شاهرودى و سفير دائمى جمهورى اسلامى در سازمان ملل، و نيز مسئولين گروه كارگرى سازمان جهانى كار و نيز شاخه آزادى انجمنهاى آى ال او از طريق كمپين ليبر استارت ارسال گرديده است.
فعالين و سازمانهاى كارگرى و اجتماعى از كشورهاى زير پيامهاى اعتراضى خود را اعلام نمودند: آفريقاى جنوبى، آلمان، ايران، الجزاير، استراليا، ايالات متحده، ايتاليا، ايرلند، اندونزى، آرژانتين، اكوادور، اريتره، اسپانيا، استونيا، اسرائيل، اسلواكيا، اسلونيا، ايسلند، آروبا ، اطريش ، اوكرايين ، امارات متحده عربى، آذربايجان، اروگوئه، اوگانادا، باهاما، بلژيك، بليز، بنين، برمودا، برزيل، بريتانيا، پاكستان، پرو، پرتغال، پورتوريكو، تايوان، تاجيكستان، تايلند، دانمارك، جامائيكا، روسيه، زيمباوه، زلاند نو، ژاپن، سريلانكا، سوئد، سوئيس، سن مارتين، شيلي، صربستان و مونته گو، فنلاند، فرانسه، فيجى، عمان، غنا، كانادا، كيپ ورده، كيمن آيلند ،كوك آيلند، كوستاريكا، كرواتى، كنيا، كره،كريباتى، لائوس، گواتمالا، مالزى، مالتا، ماريتوس، مولدوا، مكزيك، نامبيا، نپال، نروژ، نيجريه، ونزوئلا، هندوستان، هنگ كنگ و يونان.
اين كمپين همزمان بزبانهاى فرانسوى، انگليسى، اسپانيايى، آلمانى، ايتاليايى و نروژى سازمان داده شده بود. پيگيرى نتايج اين كمپين كماكان از طريق سازماندهندگان آن دنبال خواهد گرديد.
كمپين عفو بين الملل در حمايت از صالحى و اسانلو كماكان ادامه دارد:
Amnesty International: http://www.amnesty.org.uk/actions_details.asp?ActionID=386
Mansour Osanloo and Mahmoud Salehi –
اتحاد بين المللى در حمايت از كارگران در ايران
http://www.etehadbinalmelali.com/INDEXI.htm
٤ فوريه ٢٠٠٨
همبستگی کارگری
4 بهمن 82، کارگران اعتصابی خاتون آباد مورد یورش و حمله مسلحانه رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفتند. کارگرانی جان خود را از دست دادند و جمعی دستگیر و زخمی شدند. کارگران اعتصابی خاتون آباد خواستار ابتدائي ترين حق یعنی ازدست ندادن کار خود بودند که اینچنین وحشیانه مورد حمله نیروهای نظامی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی قرار گرفتند.
نهادها و فعالین کارگری، احزاب و تشکلات بسیاری فعالانه علیه این وحشیگری قرون وسطائی رژیم اعتراض و ایستادگی کردند.
سازمانها و اتحادیه های جهانی کارگری نامه و شکایتهای اعتراضی صادر کردند . تومارهای وسیعی در محکومیت رژیم و حمایت از کارگران اعتصابی خاتون آباد و جنبش کارگری گرد آوری گردید. گردهمایی و کنفرانسهای مطبوعاتی ، جلسات و آکسیونهای اعتراضی برگزار شد.
کم نیستند فعالین کارگری و اعتصابی که جان خود را چه در رژیم شاه و چه در رژیم جمهوری اسلامی برای گرفتن حق و حقوق انسانی، طبیعی و پایه ای خود و نیز بخاطر مبارزه و ستیز طبقاتی با طبقه استثمارگر حاکم از دست داده اند.
یاد تمامی جانباختگان جنبش کارگری گرامی باد!
از اتحادیه ها و سازمانهای کارگری بین المللی بخواهیم که
به کارزار همبستگی با جنبش کارگری در ایران یپیوندند و در همراهی با این کارزار
علیه بی حقوقی کارگران اعتراض کرده و به ایجاد تشکلات کارگری در ایران یاری رسانند.
ایجاد هر چه بیشتر تشکلات کارگری، عاجلترین نیاز جنبش کارگری است.
پیشروی جنبش کارگری در گرو سازمانیابی هرچه بیشتر کارگران و همکاری سراسری نهادهای کارگری است.
کسب حق و حقوق خود به همبستگی بین المللی کارگری نیاز دارند.
کمپین تازه از سوی لیبر ستارت : مهدی حسن را آزاد کنید
عجله دارد – ما از شما میخواهیم که در این آکشون ای مایلی شرکت کنید و این درخواست را برای همکاران و دوستانتان هم ارسال دارید تا در این آکشون شرکت کنند.
مهدی حسن کارگری بخشی است که در تشکل آمریکایی الاصل حقوق کارگران کار میکرده است:
Workers Rights Comsortium
او هفته ی پیش در یک تعرضی که بخشی از تعرض به اتحادیه های کارگری در کشور بنگلادش است دستگیر شده است. خانواده او اجازه دیدار وی را ندارند، و فعالین کارگری میگویند که نگران امنیت او هستند. ما از شما درخواست میکنیم که در بسیج هزاران نفر از مردم در سراسر دنیا در این آکشون شرکت داشته باشید، و موج اعتراض نامه خود را به مقامات بنگلادشی بفرستید و در آن خواستار آزادی فوری مهدی حسن شوید و از مقامات بخواهید تا تعرض و سرکوب جنبش کارگری آن کشور را خاتمه دهند. شما میتوانید در باره این موضوع به سایت لیبر ستارت مراجعه نمایید.
با تشکر
اسپن لوکن
لیبر ستارت نروژی
|
حکم تازه قوه قضاییه برای سنگسار دو خواهر |
|
|
|
| ۱۵ بهمن ۱۳۸۶ | |
اين دو متهم پيش از اين به دلیل آنچه که «رابطه نامشروع» اعلام شده است با رای صادره از سوی دادگاه به شلاق و حبس تعزيری محکوم شده بودند و اين حکم درباره آن ها به اجرا گذاشته شده بود. حقوقدانان معتقدند که رسيدگی به جرمی واحد در دو دادگاه خلاف قانون است.جبار صولتی، وکيل مدافع اين متهمان با تاکيد بر اين موضوع در گفت و گو با راديو فردا از شيوه رسيدگی به اين پرونده انتقاد می کند. وی می گويد که همسر زهره کبيری از او به دادگاه شکايت کرده و دادگاه نيز بر اين اساس رای به سنگسار داده است.رادیو فردا: آقای صولتی، جريان رسيدگی به پرونده اين دو خواهر چه روندی را طی کرده است و آيا مراحل قانونی برای بررسی پرونده دنبال شده است؟ صولتی: من پرونده را مطالعه کردم و ديدم که اشتباهی در رسيدگی انجام گرفته است. در ابتدا که اين ها را دستگير می کنند به اتهام روابط نامشروع در شعبه ۱۲۸ دادگاه عمومی فرديس کرج محاکمه می شوند. قاضی عمل ارتکابی اين دو نفر را تحت عنوان «رابطه نامشروع» ارزيابی و آنها را به تحمل ۹۹ ضربه شلاق محکوم می کند و همان جا هم پس از قطعی شدن اين حکم، آن را اجرا می کنند.ولی پس از رسيدگی و صدور حکم، پرونده را به دادگاه کيفری استان ارجاع می دهند که به اتهام زنای محصنه رسيدگی شود ولی حالا من نمی دانم واقعا قاضی دادگاه کيفری استان تهران متوجه شده است يا نه؛ و اين زمانی بوده است که حکم صادر شده و در ديوان عالی کشور هم تاييد شده است.آقای نادر عباسی، همسر خانم زهره کبيری نيت بر اساس چه مستنداتی عليه همسرشان اقامه دعوی کرده اند؟ شوهر خانم زهره کبيری از طريق همسايه ها و فرزندش متوجه می شود که همسرش با ديگران رفت و آمد های مشکوکی دارد. اين در حالی است که شوهر در تهران جدا از همسرش با پدر و مادرش زندگی می کرد و همسرش را هم در خانه خواهرش رها کرده بود.بعد او بنا به گفته خودش، به خانه خواهر زنش می رود و در آن جا دوربينی جا سازی و اقدام به فيلمبرداری می کند و اين فيلم را به سی دی تبديل کرده و در اختيار دادگاه قرار داده است.اين ها را گرفته اند بدون آنکه مردی در اين پرونده دستگير شده باشد.با توجه به گفته های شما مبنی بر اينکه هيچ مردی در اين پرونده دستگير نشده که به داشتن رابطه جنسی با متهمان اعتراف کند، پس مبنای حکم صادره چيست؟ بازپرس دو اعتقاد پيدا می کند، يعنی اينجا مشکوک عمل می کند؛ يک جا می گويد که اين «رابطه نامشروع» است و برای آن ها کيفر خواست صادر می کند، منتها در زير آن می نويسد که دادگاه کيفری استان صلاحيت رسيدگی به اتهام زنای محصنه را ندارد.دادگاه بدوی وقتی با اين کيفر خواست مواجه می شود موضوع اتهام را «رابطه نامشروع» تلقی می کند و حداکثر مجازات را هم برای اين ها در نظر می گيرد.يکسال بعد اين پرونده را به دادگاه کيفری استان می برند و وقتی اين ها را محاکمه می کنند در جلسه اول که الزاما می بايستی برای رسيدگی به جرم زنا، وکيل حضور داشته باشد آن جا دادگاه شعبه ۸۰ کيفری استان بدون حضور وکيل، اين ها را محاکمه می کند.اگر شيوه رسيدگی به اين پرونده را کنار بگذاريم با اين شواهد و مدارکی که دادگاه در اختيار دارد می تواند آن را به عنوان دليلی بر انجام عمل زنا تلقی کند؟ بعد از اينکه من رفتم اين پرونده را در دست گرفتم شوهر خانم زهره کبيری را دعوت کردم. او به من گفت که من نه ماه پيش از شکايت، با همسرم رابطه نزديکی نداشتم و اين اظهارات را به شکل يک سند محضری تنظيم کرده و به من داده که روی پرونده گذاشته ام. در اين پرونده، «شرايط احسان» حاکميت نداشته است.هم اکنون از وضعيت خانم ها آذر و زهره کبيری نيت در زندان رجايی شهر کرج اطلاعی در دست داريد؟ وضعيت روحی و جسمی بدی نداشتند و از يکسال قبل که آن مجازات اجرا شد، التماس می کردند که از اين قضيه جان سالم به در ببرند.من هم واقعا با افتخار اين گونه مسايل را پيگيری می کنم، چون حيات يک انسان در خطر است ولی در نهايت دستم به رييس قوه قضاييه نمی رسد. چون اگر ايشان از اين موضوع مطلع باشند بلافاصله عکس العمل نشان می دهد و می داند که رسيدگی دوباره به يک پرونده، خلاف قانون است. |
دمکراسی تشکیلاتی از دید ضدسرمایه داری آقا حکیمی
مدتی است که بحران کمیته هماهنگی باعث شده که از طرف فعالین کمیته و همچنین کسانی که در خارج از کمیته هستند بحثها و نقدهایی انجام گیرد و بالاخره آقای محسن حکیمی با مقالهای با عنوان ـکسانیکه هدف کمیته هماهنگی را قبول ندارند در میان اعضای این کمیته چه میکنندـ گویا سوت پایان مجادله و بحث را زدند. و با یک فرمان تمام مخالفین نظری خودرا اخراج کردند.ابتدا بگویم که من قصد آنرا ندارم که با نظرات آقای حکیمی در مورد جنبش کارگری و کمونیستی وارد مجادله شوم. چون تاکنون نوشتههای زیادی در نقد نظرات انحرافی ایشان انجام گرفته است[1].
منتها با خواندن مقاله اخیر آقای حکیمی برخود لازم دانستم نکاتی را در مورد این نوشته مختصراً توضیح بدهم.
در ابتدای مقاله ایشان تلاش دارند که بگویند کارگران ذاتاً ضدسرمایه هستند. بهقول معروف: از کرامات شیخ ما این استکه شیره را خورد و گفت شیرین است. آقای حکیمی میگوید که کارگران ذاتاً ضدسرمایه هستند. کسی این را رد نمیکند و هنوز ایشان حرف جدیدی نزدهاند. منتها نتیجهای که ایشان از این مسئله میگیرند، خیلی غیرواقعی و غیرکارگری میباشد و بههیچوجه با مبارزات آنی و آتی طبقهکارگر ربطی ندارد. استدلالهای آقای حکیمی براین که کارگران ضدسرمایه هستند این استکه کارگران میگویند: چرا من که تمام ثروت جامعه را تولید میکنم خودم و خانوادهام باید در فقر و محرومیت زندگی کنیم؛ یا چرا زیباترین خانهها را بسازم و خودم در مخروبههایی که جای هیچ انسانی نیست زندگی کنم؛ ویا چرا من جان بکنم و کار کنم و توسرمایهدار مفتخور بخوری و... تمام اینها درست است. کارگران در هر مبارزه و اعتراضی اینها را میگویند، ولی نگاه کنیم بهمبارزات 200 سال گذشته کارگران جهان و خواستههایشان... و راه دور نرویم هماکنون اکثر اعتصابات و اعتراضات کارگران ایران با چه شعارهایی سازماندهی میشود و چه خواستهایی دارند، نگاه کنیم بهکارگران نساجی در شهرهای مختلف، کارگران نیشکر هفتتپه، کارگران خاتون آباد، کارگران شرکت واحد و هزاران نمونه دیگر. خواستههای اینان چیست، امنیت شغلی، حقوقهای عقبافتاده، اضافه حقوق، تشکل مستقل و آزاد کارگری و...
کارگران در مبارزات جاری خود بدرستی با مطرح کردن خواستهای مشخص و روشن و قابل قبول برای اکثر کارگران خود را سازماندهی میکنند و دست بهاعتراض میزنند و با توازن قوا شعارهایی اساسیتر را مطرح میکنند.
آیا اگر کارگران در مبارزات روزمره خود این خواستهها را مطرح میکنند، اگر تشکلی بههرنامی ایجاد شد و برای این خواستها قهرمانانه مبارزه کرد، چون کلمه جادویی ضدسرمایه را در اساسنامه یا سند هویت و یا در سر درِ تشکل خود ندارند سازشکارند و نوکر سرمایه؟
با همین دید بود که ایشان و همفکرانشان در روزهای اعتصاب و رودررویی کارگران واحد و سندیکایشان از آنها حمایت که نکردند هیچ بلکه علیه آنان موضع گرفتند[2]. روش آقای حکیمی مانند روش اسلامیهای رادیکال است که میگویند تو هرچقدر کار انسانی بکنی تا زمانی که نگویی اشهد ان لا إله إلا الله فایده ندارد.
آقای حکیمی خوب میداند چه مبارزات عظیمی برای هشت ساعت کار روزانه، بیمه و خدمات اجتماعی، لباس کار، مرخصی سالیانه، امنیت شغلی، و... در جهان انجام گرفته و خوشبختانه در صف اول این مبارزات در همه کشورهای جهان کمونیستها بودهاند. در همه این مبارزات کارگران بیکار شدند، زندانی شدند، کشته دادند تا توانستند خواسته هایی را برای بهبود شرایط زندگی خویش به دست بیاورند. اما ایشان همه این دستاوردها و مبارزات را نادیده میگیرند و با عنوان کردن تزهایی مثل رفرمیسم راست و چپ همه اینها و حتی پیروزی طبقهکارگر در مقاطعی از تاریخ مثل انقلاب اکتبر را نیز بهحساب سازش و نوکری کارگران میگذارد. دستمریزاد بهاین همه ضدسرمایهداری بودن ایشان...
اما به دو مورد دیگری که برای من مهم تر می باشند نیز باید اشاره کنم. اول برخورد ایشان به بهزاد سهرابی. ایشان با لاقیدی کامل بهزاد سهرابی را به این دلیل که در مقاله ای از ایشان و همفکرانشان در خارج از کشور نام برده است، به کار پلیسی متهم می کند. اما خود آقای حکیمی در تمام سخنرانی های تاکنونی اش، در دانشگاهها و جاهای دیگر و در همه نوشتجاتش گفته است که فعالیت علنی می کند. او حتی به کسانی که میخواستند از او دفاع کنند توصیه می کرد که با اسم علنی خود ظاهر شوند. ضمنا طرفداران آقای حکیمی و دوستانشان در خارج از کشور بارها ایشان را رفیق خود اعلام کرده اند. اینها لو دادن نیست، اما حالا که بهزاد سهرابی در نوشته ای لغو کارمزدی در خارج از کشور و ضد سرمایه داری آقای حکیمی را در یک جهت می داند، این شد لو دادن؟ ایشان که خود چندین مصاحبه با نشریه لغو کارمزدی در خارج کشور انجام داده است. علاوه بر این همفکران آقای حکیمی بارها و بارها اسانلو را به احزاب چپ و راست و غیره متصل کرده اند، چرا آقای حکیمی حتی یک بار و برای نمونه هم که شده به آنها اعتراض نکرد؟ اسانلو که به پنج سال زندان محکوم شده است و ایشان چند روز در بازداشت به سر برده است. این مظلوم نمایی برای چیست؟
مورد دوم برخورد ایشان با مخالفین خود در کمیته هماهنگی میباشد که میگوید هرکسی با اساسنامه مصوب مجمع عمومی دوم مخالف است باید کمیته هماهنگی را بهزبان خوش ترک کند بهنظرم میآید که آقای حکیمی نه تنها در مبارزات کارگران شرکت نداشته و تاریخ این جنبش را نمیشناسد، بلکه حتی با موازین ابتدائی مبارزه سیاسی نیز آشنا نیست. ایشان باید لااقل با ابتداییترین حقوق دموکراتیک آشنایی داشته باشد، که اگر در یک مجمع عمومی اساسنامهای تصویب شد همین مجمع عمومی حق دارد آنرا تغییر دهد ویا کلاً عوض کند.
چون در تمام تشکلهای کارگری و حتی غیرکارگری مثل دانشجویان، زنان، نویسندگان و غیره مجمع عمومی بالاترین ارگان تصمیمگیری میباشد، و اگر ما اعضای این جنبشها و تشکلها را دارای عقل و منطق بدانیم. لذا مجمع با اکثریت آرا حق دارد اسم، اساسنامه، سند هویت و غیره را عوض کند.
همه دعوای کمونیستها و آزادیخواهان این استکه بگویند هیچ قانونی ابدی و ازلی نیست. برعکس این تفکر مذهبیون میباشد که میگویند در مورد هر پدیدهای میتوان بحث و جدل کرد، الا قوانین اولیه الهی. لابد اساسنامه مصوب مجمع عمومی دوم از نظر آقای حکیمی قرآن استکه کسی حق ندارد آنرا تغییر دهد. لذا حکیمی و همفکرانشان از یک دید غیرعلمی بهمسئله نگاه میکنند و در مقالهاشان میگویند هرکسی که اساسنامه را قبول ندارد باید کمیته... را ترک کند. چرا نمیتوان در کمیته ماند و استدلال کرد و اکثریت را قانع کرد که اساسنامه باید عوض شود. و اقلیت هم با خفظ اختلاف خود در تشکل باقی بمانند و نظر خودرا تبلیغ کنند و اینرا برسمیت شناخت؟
آقای حکیمی تمام احزاب کمونیست ازجمله حزب بلشویک را فرقه میدانند ولی مگر فرقه بودن شاخ و دم دارد؟ ایشان و همفکرانشان صد بار بیشتر بهیک سکت عقبمانده شبیه هستند تا همه احزاب و سازمانهای چپ کنونی.
آقای حکیمی، اگر شماها امکان اجتماعی و نفوذ حزب بلشویک و لنین، و دیگر احزاب چپ را داشتید با مخالفین چه میکردید؟ فعلاً که شما نه به دارید و نه به بار که این چنین فرمان صادر میکنید تا چه رسد به این که روزی دستتان به جایی برسد.
کمیته هماهنگی ملک طلق و شرکت خصوصی هیچ کس نیست که با دستور بخواهد هرکس با اساسنامه مجمع عمومی ـبخوان اساسنامه حکیمی و شرکاـ مخالف است برود. آقای حکیمی جنبش کارگری ایران را دست کم گرفته است.
مرتضی افشاری
اول فوریه 2008
[1] از جمله مراجعه کنید به: "در نقد پیش نویس منشور تشکل کارگری ضد سرمایه داری" در سایت www.omied.net
[2] نگاه کنید به: "کالبد شکافی یک پرخاش" در سایت امید
در همايش سلامت شغلى کارگران عنوان شد: بيشاز 10هزار کارگر قربانى حوادث ناشى از کار شدند
طى سال گذشته بيش از 10 هزار و 40 کارگر در کشور قربانى حوادث ناشى از کار شدند که 70 درصد حوادث به علت عدم رعايت اصول ايمنى در محيط کار بوده است. به گزارش ايسنا، دکترمحمدصادق باباييمعاون درمانى تامين اجتماعى قزوين در همايش سلامت شغلى کارگران ويژه مديران کارخانههاى استان قزوين، افزود: سالانه 270 ميليون حادثه ناشى از کار در جهان رخ مىدهد که هر سال 160 ميليون نفر از اين حوادث به بيمارى ناشى از کار دچار مىشوند. وى بيشترين سن حادثهديدگان در محيط کار را گروه سني24 تا 35 ساله بيان کرد و افزود: درصد زيادى از افراد آسيب ديده در محيط کار متاهل هستند که بيشترين مشکلات اقتصادى و روانى را اين افراد به خانوادهها وارد مىسازند. بابايى با بيان اين که مهمترين هدف از نقش کار در جامعه رشد و رونق اقتصادى است که نتيجه آن بايد آسايش و رفاه مردم باشد، اعلام کرد: براساس آمار سازمان تامين اجتماعى کشور سالانه به طور متوسط بيش از 600 ميليارد ريال صرف هزينه غرامت و مستمرى گيرها در کشور شده که علاوه بر اين هزينهها، خسارات و ضررهاى ديگرى نيز شامل حال جامعه و سرمايهگذاران مىشود. بابايى با اشاره به اين که سالانه آمار حوادث ناشى از کار غيرايمن در کشور رو به افزايش است، گفت: در سال 1382 آمار حوادث ناشى از کار 16هزار و 382 مورد بوده که اين آمار در سال 85 به 25هزار مورد رسيد. وى با بيان اين که به طور متوسط 450 ميليون ريال به هر مستمرى بگير از کار افتاده پرداخت مىشود، افزود: در سال 85 ، 129مورد مستمرىبگير از کارافتاده به کميسيونهاى مربوطه مراجعه کردهاند که بيشترين آمار مراجعه به اين کميسيونها در بخشهاى صنعت بوده است. وى با بيان اين که رعايت بهداشت حرفهاى بايد به عنوان يک اصل کارآمد توصيه شود نه يک هزينه، گفت: رعايت بهداشت حرفهاى در محيطهاى کار بايد به عنوان يک اصل براى جلوگيرى از آمار حوادث ناشى از کار باشد. سالانه 270 ميليون حادثه ناشى از کار در جهان رخ مىدهد.
معاون درمانى تامين اجتماعى استان قزوين گفت: براساس آخرين آمار منتشره از سوى سازمان بينالمللى کارILO ، در اثر حوادث ناشى از کار در هر چهار دقيقه يک کارگر فوت مىکند و سالانه 270 ميليون حادثه ناشى از کار در جهان رخ مىدهد. احمد نيک پي، معاون بهداشت پژوهشى و عضو هيأت علمى دانشکده بهداشت و پيراپزشکى استان قزوين نيز بيان کرد: مديران در هنگام بروز حوادث از دلايل سليقهاى استفاده مىکنند و متاسفانه برخى از مديران حوادث ناشى از کار را به تقدير ربط مىدهند. وى با بيان اين که استفاده از تکنولوژى لازم است و استفاده از تکنولوژى رفاه و به دنبال آن ريسکهايى را به دنبال دارد، گفت: در اين راستا متخصصين بهداشت حرفهاى نقش مهمى را در کارخانهها ايفا مىکنند که اين کارشناسان ضامن ايجاد تعادل بين سلامت نيروى انسانى و توليد هستند. وى با اظهار اين که متاسفانه برخى از مديران به مسايل ايمنى و بهداشت در محيط کار توجهى ندارند بيان کرد: اگر بهداشت حرفهاى در محيط کار رعايت نشود عواقب آن درسالهاى آتى مشخص مىشود که جبران اين عواقب نيز بسيار دشوار است. نيک پي، کارشناسان بهداشت حرفهاى را ضامن ايجاد تعادل بين سلامت نيروى انسانى در محيط کار با توليد عنوان کرد و گفت: رعايت بهداشت حرفهاى نه تنها از ديدگاه اقتصادى بسيار مفيد و سودمند است بلکه در اغلب موارد نسبت سوء آن به هزينههاى توليد بسيار بالاست. وى توسعه پايدار را مبنى بر تامين نيازهاى جامعه کنوني، بدون لطمه زدن به توانايى نسل آينده در تامين نيازها عنوان کرد و افزود: توسعه پايدار براى نهادينه شدن بهداشت حرفهاى از اهميت بالايى در جامعه برخوردار است. در ادامه نيز دکتر منوچهر مهرام، معاون بهداشتى دانشگاه علوم پزشکى استان قزوين با بيان اين که عدم رعايت اصول بهداشتى در محيط کار موجب از دست دادن نيروهاى کارآمد و متخصص مىشود، گفت: آمار سالانه بروز بيمارىهاى شغلى در کشور بين 67 تا 155ميليون نفر است که با انجام اقدامات ساده، ارزان و رعايت اصول بهداشتى مىتوان موجب سود رساندن به جامعه شد. وى عادتهاى غلط در فرهنگ استفاده از مواد غذايى را از جمله مشکلات در حوزه درمان بيان کرد و گفت: در جامعه بايد به بحث سود و منافع اقتصادى در جاى خود پرداخته شود و بايد بيشتر به مباحث سلامت پرداخت.
چهار خانه بهداشت امسال در محيطهاى کار ايجاد شد. همچنين عليرضا مظهري، مدير کل کار و امور اجتماعى استان قزوين نيز تامين سلامت کارگران و اعضاء خانوادههاى آنها، ارتقا سطح دانش و ايجاد رفتارهاى مناسب بهداشتى و آموزش کارگران جهت پيشگيرى از بروز حوادث ناشى از کار را از اهداف اصلى تشکيل خانههاى بهداشت در محيطهاى کار بيان کرد. وى گفت: تعداد خانههاى بهداشت فعال در استان قزوين 128خانه است که در سال جارى از 78 خانه بهداشت بازديد به عمل آمده و همچنين در سال جارى چهار خانه بهداشت در محيطهاى کار تأسيس شده است. 350 عامل سرطانزا در صنايع شناسايى شده است
دکتر عليرضا حسيني، متخصص طب کار و استاد دانشگاه قزوين گفت:350 عامل سرطانزا در صنايع شناسايى شده که متاسفانه در استان قزوين در اين زمينه بررسىهاى لازم انجام نشده است. وى افزود: سالانه 2 درصد از کارگران ساختمانى دچار از کار افتادگى و نقص عضو مىشوند و تنها 3/1 درصد از کارگران ساختمانى در زمان بازنشستگى به مرحله بازنشستگى مىرسند و مابقى به دلايل مختلف از جمله بيمارى قبل از سن بازنشستگى کار خود را رها مىکنند.حسينى گفت: 29 هزار و 200 نفر در استان قزوين بيش از سه روز غيبتهاى ناشى از بيمارىهاى شغلى دارند که معادل 525 ميليون تومان ضرر در پى دارد. وى تصريح کرد: کارفرمايان بايد با اعلام از کارافتادگى و تعديل وظايف همچنين مديريت بيمارى توسط پزشکان معالج کارگران از بروز بيمارىهاى ناشى از کار در بين کارگران جلوگيرى کنند. حسينى نگرش هزينهاى در سلامت شغلي، عدم وجود تيم سلامت، اعمال سليقههاى غيرعلمى و عدم پيروى از پورتکلهاى طبي، ضعف تشخيص بيمارىهاى شغلى و ساير موارد را از مشکلات پيش روى سلامت شغلى در جامعه نام برد. وى پيشگيرى اوليه به منظور کاهش مراجعات زيانآور حوادث شغلي، انجام معاينات استخدام ادوارى و طراحى برنامههاى مدرن کاهش حوادث ناشى از کار و ساير موارد را از جمله راههاى کاهش حوادث ناشى از کار عنوان کرد.
از کار و ساير موارد را از جمله راههاى کاهش حوادث ناشى از کار عنوان کرد.
زنان شاغل جزو کمترین آسیب دیدگان زن اجتماع هستند
٥٠ درصد جمعيت ايراني را زنان تشكيل ميدهند و درصدي از آنها علاوه بر ايفاي نقش مادري در ساير عرصههاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و بهداشتي حضور فعال دارند. پس ضرورت دارد كه بدانيم ما در اين زمينه در بين كشورهاي ديگر در چه جايگاهي قرار داريم و براي افزايش سطح سلامت زنان به عنوان يكي از محورهاي سلامت و اساس و پايه سلامت خانواده و جامعه چه اقداماتي انجام دادهايم؟
آيا توانستهايم از آمار مرگ و مير آنان هنگام زايمان و پس از زايمان بكاهيم؟ آيا توانستهايم برنامههاي آموزش مهارتهاي زندگي را بخوبي اجرا كنيم ؟ و بسياري سوالات ديگر يا اين كه هنوز در ابتداي راه هستيم و بايد براي سلامت آنان تلاش كنيم.
دكتر منيره رنجبر نوازي مشاور وزير بهداشت در امور زنان گفت: نتايج تحقيقات حاكي از آن است كه طول عمر زنان نسبت به مردان بيشتر است، اظهار وليكن كيفيت زندگي زنان به گونهاي جدي دچار مشكل است و زنان بيشتر از مردان دچار عوارض حاد در شرايط مزمن و معلوليتهاي طولاني و كوتاهمدت ميشوند. به عقیده وي چنانچه اين مشكلات و مشكلاتي اعم از سوء تغذيه، كار طاقتفرسا، زايمانهاي مكرر و ديگر مسائل فرهنگي - اجتماعي موثر در سلامت آنان ناديده گرفته شود سلامتي خانواده آنها در كنار سلامتي خودشان دچار آسيب خواهد شد.
وي يادآور شد: طرح بررسي مشكلات رواني و آموزش مهارتهاي زندگي به زنان قرباني خشونتهاي خانگي و تهيه مدل آموزشي در حال اجراست. یکی از مشکلات اساسی زنان همسردار برخورد فیزیکی همسران با آنها است که در بسیاری موارد زنان کتک خورده در اثبات حقانیت خود دچار مشکل میشوند .
يكي از مراجعي كه بايد مورد ضرب و شتم قرار گرفتن زنان كتكخورده را بررسي كند و درباره آن نظر دهد، پزشكي قانوني كشور است، خبرنگار ايسنا با يكي از كارشناسان پزشكي قانوني كشور و دادگستري درباره پديده تاسفبرانگيز همسرآزاري به گفتوگو پرداخته ا ست كه وي با بيان اين كه «بيشتر خشونتهاي ثبتشده، از نظر فيزيكي است
و در سنين 20 الي 32 سال يعني در سالهاي اول زندگي اتفاق ميافتد»، يادآور ميشود: «كسانيكه در ارتباط با ضرب و جرح شكايت ميكنند ، ميخواهند همسر خود را متنبه كنند يا براي به دست آوردن مدرك به پزشكي قانوني مراجعه ميكنند و تعداد بسياري كمي نیز تقاضاي طلاق دارند.»
دكتر عمويي گفت: «همسرآزاري پديدهاي جهانشمول است و مسئولان هر مملكتي بايد به فكر پيشگيري از وقوع آن باشند. در زمينه پيشگيري بايد از طريق ارگانهاي دولتي، سازمانهاي ملي و مديران مملكت آموزشهاي لازم صورت بگيرد.»
وي درباره عوامل ايجاد همسرآزاري، گفت: «شناسايي هركدام از اين عوامل و تاثير هركدام از اينها در جهت پيشگيري، ضروري است. اين عوامل فقر اقتصادي، فقر فرهنگي، اعتياد، مهاجرت، ترس، گذشته افراد و چگونگي پرورش، بيسوادي يا كمسوادي را شامل ميشود.»
عمويي، در توضيح عوامل فقر اقتصادي، اظهار داشت: «مضايق مالي و تنگناهاي اقتصادي علت مهم همسرآزاري است. در كشور ما برآوردن نيازهاي يك خانواده 4 نفره به چيزي حدود 500 هزار تومان نياز دارد. در حاليكه مردي كه در يك شيفت كار ميكند با تحصيلات متوسط حدود ديپلم حقوقي در حدود 200 هزار تومان دارد. در نتيجه به مرد براي برآوردن مخارج زندگي فشار بسياري وارد ميآيد، مثل انجام 2 شيف كاري يا فعاليتهاي جنبي. مرد اين فشارها را با خود به منزل ميآورد و در نهايت ممكن است موجب درگيري شود.»
اين كارشناس پزشكي قانوني و دادگستري، بيسوادي يا كمسوادي را عامل ديگر همسرآزاري خواند و گفت: «كسانيكه اطلاعات كافي داشته و از فرهنگ خوبي برخوردارند معمولا در هنگام گرفتاري راه اصولي را براي حل مشكلات خود پيدا ميكنند، اما در افراد با سطح اطلاعات كم، معمولا ممكن است با ايجاد يك مشكل كوچك همسرآزاري صورت گيرد.»
عمويي همچنين گفت: «در تحقيقي كه بين 100 نفر از زنان آسيبديده انجام شد، 19 درصد زنان شاغل، 22 درصد بيسواد، 35 درصد داراي تحصيلات پايان دبيرستان و بقيه داراي تحصيلات دانشگاهي بودند. همچنین 56 درصد شغل همسران آنها آزاد، 5/11 درصد بيكار، 19 درصد كارمند و بقيه در مشاغل خدماتي بوده است.»
بدین ترتیب زنان شاغل با 19درصد کمترین میزان زنان آسیب دیده را تشکیل میدهند.
من كيم؟ آتشفشاني سوخته چون جرقه, ناگهاني سوخته
از جفاي يك جهان جور و جفا در تماشايي جهاني سوخته
من كيم؟
تو همين سيماي آرامم مبين اندرونم را فغاني سوخته
پشت اين ديواره اندام و پوست تو چه ميداني چه جاني سوخته
در پس اين واژه هاي بي زبان نعره ها بين از دهاني سوخته
پشت پلك چشم خيس از شوق و مه چاه هاي گريه - داني سوخته
پيريم در نوجواني سوخته شعله ها را سرد منگر گرد من
من كيم؟
آتشفشاني سوخته
خودسوزي يك كارگر دردمند در اعتراض به وضعيت وخامت بار كارگران در اعتراض به وضعيت وخامت بار معيشتي كارگران زحمتكش يكي از كارگران بخش خصوصي شركت واحد دست به خودسوزي زده است. فريدون دال، ۴۲ ساله، از رانندگان اتوبوسهای خصوصی بوده است. علت خودسوزی اين راننده که از کارگران بازخريدی شرکت واحد بود، مشکلات او در ارتباط با تامين هزينه و نگهداری اتوبوس بوده است. وي پس از آنکه برای حل مشکلات خود از مراجعه مکرر به هيات نظارت بر خصوصی سازی شرکت واحد واقع در ميدان پاستور نااميد شده بود در اعتراض به اين وضعيت خود سوزی کرده و بعد از يك هفته در بيمارستان درگذشته است. انجمن همبستگي با كارگران درگذشت اين كارگر شريف از خانواده كارگران را به خانواده وي و عموم كارگران ايران و خصوصا اعضاي شركت واحد اتوبوس راني تسليت ميگويد و خواستار رسيدگي فوري به وضعيت كارگران و درخواست هاي مكرر آنان براي بهبود بخشيدن به وضعيتشان ميباشد.
پيش به سوي عدالت و رفاه براي كارگران
انجمن همبستگي با كارگران
بهمن 86
پايين بودن دستمزد زنان نسبت به مردان در فرانسه
بهرغم افزايش دستمزدها در فرانسه، زنان همچنان بطور متوسط 9/18 دهم درصد کمتر از مردان دستمزد ميگيرند. به نوشته شماره امروز روزنامه لوفيگارو، بنابر اعلام موسسه ملي آمار و مطالعات اقتصادي فرانسه، ميزان دستمزد زنان کارمند عالي رتبه تنها 2/0 دهم درصد رشد داشته است، در حالي که کارمندان عالي رتبه مرد که بطور تمام وقت مشغول به کار باشند به مراتب بيش از زنان دستمزد دريافت ميکنند.
از سوي ديگر کارگران مرد بخش خدمات نيز دريافتي بيشتري نسبت به زنان همکار خود دارند.
فرانسويان که در ماههاي گذشته به پايين بودن ميزان دستمزدها و کاهش قدرت خريد خود اعتراض دارند بيشتر، يوروي قدرتمند را علت کاهش قدرت خريد خود ميدانند
خراج 45 تن از کارگران کارخانه"سما"
انجمن همبستگی با کارگران
به دنبال اعتراضات هفته های گذشته کارگران مجتمع صنعتی "سما" در شهر قروه، کارفرمایان این واحد 45 کارگر مجتمع مذبور را اخراج کردند. کارگران مجتمع صنعتی "سما" که خواستار پرداخت مطالباتشان بودند طی هفته های گذشته دست به اعتراض زدند، اما کارفرمایان واحد مذبور پس از پرداخت 5 ماه از حقوق معوقه، 45 تن از کارگران را اخراج کردند. در حالی حاضر بیش از 50 کارگر دیگر در مجتمع صنعتی "سما" بدون
پرويز خورشيد با بيان اين مطلب به خبرنگار حقوقي ايسنا گفت: در پي انتقال موكلم به بيمارستان براي عمل جراحي شبكيهي چشم، روز گذشته با وي در بيمارستان ملاقات كردم.
وي افزود: منصور اسالو از پنجشنبه گذشته از زندان اوين به بيمارستان منتقل شده و با توجه به عمل سنگيني كه روي چشم او انجام شده، طبق نظر پزشكان حداقل بايد پنج هفته تحت مراقبت پزشكي باشد اما زمان مرخصي وي تا روز شنبه تعيين شده است.
وكيل مدافع منصور اسالو يادآور شد: به همراه خانواده موكلم درخواست تمديد زمان مرخصي وي براي جلوگيري از تبعات و عوارض عمل جراحي را ارايه كرديم.
خورشيد كه وكالت ابراهيم مددي را نيز به عهده دارد، گفت: عليرغم اينكه حكم ابراهيم مددي در مورد پروندهي سال 84 وي هنوز به ما ابلاغ نشده است، موكلم نامهاي دريافت كرده كه طبق آن بايد براي اجراي احكام مراجعه كند. وكيل مدافع منصور اسالو -از فعالان كارگري بازداشت شده- با وي در بيمارستان ملاقات كرد.
وحدت گرايشها با چه هزينه اي؟
نزديك به يكسال از اختلافات دروني كميتهء هماهنگي مي گذشت كه اين اختلافات در آستانهءبرگزاري مجمع عمومي دورهءدوم خود رابر محور دواساسنامهءپيشنهادي از طرف دو نگرش متفاوت درداخل كميته نمايان ساخت .عده اي ازدوستان از همان ابتداي مبا حث،موافق طرح بحران به عنوان دونگرش متمايزازهم نبودندوبحث برسر وجودياعدم وجود مفهوم (ضد سرمايه داري ) در اساسنامهء كميته را بحثي نالازم وغيرضروري مي دانستند.
اما باید پذیرفت که کلمات به تنهائی و در عالم انتزاع معنائی ندارند، و معنای آنها فقط در ارتباط با دنیای واقع است زیرا ما در این دنیاست که برای بیان افکار و نگرشهای واقعی خود از کلمات و مفاهیم استفاده مینمائیم. . بنابراين وجودياعدم وجود مفهوم فوق نمي تواندبيانگر تفكرات خاصي نباشد،كما اينكه خود طرح كنندگان اين مفهوم در اين اساسنامه آن رانقطه تمايزگرايش خود از سايرگرايشات به قول خودشان سكتاريستي جامعه ميدانند.
به هر حال ازاين موضوع اگر بگذريم مطالب زيادي ازطرف موافقان ومخالفان اين دو
اساسنامهءپيشنهادي(وبه عبارتي موافقان ومخالفان دو گرايش متفاوت )حول اين مباحث ارائه گرديد .اما دستهءسومي از دوستان در داخل كميته يا خارج از آن بودند كه از سر دلسوزي ونيز داشتن نگرش اخلاقي نسبت به جنبش طبقاتي كارگران در ايران،طرح هرگونه مبحثي را حول اين اختلافات،دامن زدن به پراكندگي وچنددستگي طبقهءكارگر ايران در اوضاع حساس كنوني مي دانستند.
هدف اين مقاله بيشتر پرداختن به نگرش اين دسته از رفقامی باشد.احساس دلسوزي اين دوستان وداشتن نگرش اخلاقي نسبت به وضعيت اسفناك كنوني كارگران در ايران براي هر فعال كارگري در ايران قابل درك و احترام است .اما بر اساس آموزه هاي ماركس، آموخته ايم كه تحقق سوسياليسم امري مربوط به حوزهءاخلاق نيست بدين معني كه تحقق سوسياليسم به دليل اخلاقي بودن آن نيست،بلكه شرايط ووضعيت عيني نظام سرمايه داري وبالاخص شرايط طبقه كارگر ورابطهءديالكتيكي زيربناوروبنا ست كه در نهايت تحقق سوسياليسم را به عنوان امري ضروري وعيني نمايان ميسازد . بنابراين ماهم به عنوان فعالين سوسياليست طبقهءكارگر،بايد نقطه رجوعمان واقعيت وشرايط عيني طبقهءكارگر ايران باشد .زيرادراينجابحث منافع فردي وشخصي مطرح نيست بلكه آنچه با آن روبروايم منافع طبقاتي كل يك طبقه ميباشد بنا براين اتخاذرويكرد اخلاقي نبايد مارااز ارائهءمباحث نظري جهت برداشتن موانع از پیش روي طبقهء كارگر باز دارد زيرا اتخاذ هر نگرشي با اين تعريف برحركت كل طبقه تاًثيرمنفي يامثبت مي گذارد.
بنابراين امكان آن وجود ندارد كه مبارزه براي متحقق ساختن اهداف مقطعي و نهايي را به امر اخلاقي تقليل داد،يا آنرا به جدالي خودخواسته بين افرادي با افكاري مجرد كاهش داد كه حالا بايد براي حل جدال، وساطت بزرگترها ويا درحالت مدرن تر آن وساطت يك مرجع قانوني را مدنظر داشت ودر نهايت جدال مذكوربا كوتاه آمدن هركدام از طرفين از بعضي خواسته هاي خود به صلح بيانجامد . اينجا بحث بر سر حال و آينده(و چه بسا سنت مبارزاتي گذشته) طبقه كارگرميباشد ونيزگرايشاتي كه هر كدام سياستي يااستراتژي براي اينكار دارند.
بحث ديگري كه اين دوستان مطرح ميسازند اينست كه بايد اختلافات را كنار گذاشت وهمچون
گذشته(در داخل كميته هماهنگي ) علي رغم داشتن گرايشات ورويكردهاي متفاوت درراستاي رسيدن به اهداف مبارزه نمود،يعني در يك كلام بحث برسروحدت گرايشات است . اما آيا چنين كاري با اين روش امكانپذير است؟وآيا در طول تاريخ مبارزاتي كارگران دنيا چنين اتحاد پايداري حول برنامهءمشترك به سرانجام رسيده است؟
همچنانكه همه به خوبي ميدانيم نقطه تمايز ما به عنوان گرايش چپ جنبش كارگري با گرايش راست در باور يا عدم باور به ايجاد تشكل ،يا اعتقاد به انواع مختلف تشكل كارگري نيست،بلكه اختلاف برسرنحوهءمتشكل شدن است به عبارتي ما با گرايش راست اين جنبش داراي هدف مقطعي مشتركي هستيم اما اين مارا مجاز به متحدشدن با اين گرايش نمي كند.
البته اينجا بحث برسر دو ر ويكرد يا نگرش متفاوت درداخل گرايش چپ (متبلور شده در كميته
هماهنگي) ميباشد اما مسئلهءفوق دراين مورد هم صدق ميكند در اينجا نيز قرار است كه «مفهوم تشکل سراسری ضد سرمایه داری» گرايش خاصي را متفاوت ازگرايش متبلور در اساسنامه دوم نمايندگي كند واين مسئله بر هر فرد آگاهي روشن است وخود ارائه دهندگان اين مفهوم نيز همين منظوررا از ارائهء آن داشته اند.
اينجا بايد سوالاتي از اين قبيل مطرح ساخت که : نهايتاً نگرش ايجاد «تشکل سراسری ضد سرمایه داری» قراراست كه بيانگر چه نوع استراتژي وسياستي در داخل كميته باشد؟
وجود اين مفهوم یا عدم وجود آن كدام منافع آني وآتي طبقه كارگر ايران را تامين مي نمايد؟ ودر
نهايت از هر كدام از اين گرايشات چه نتاج عيني متصور مي شود؟
جواب به اين سوالات (كه قبلاًاز طرف دوستان به خوبي ارائه شده است ) مي تواند ما را به عدم
امكان پذيري وحدت اين گرايشات ورويكردها برساند. (مراجعه شود به دو مطلب مستدل از محمد حسين در سايتهاي اينترنتي)
وحدت بين گرايشات مختلف جنبش كارگري تنها بر اساس يك استراتژي واحدطبقاتي(تحليل مشخص وواحدازموانع پيشروي طبقه كارگروراه پيشروي آن ) صورت ميگيردنه بر اساس وحدت ايدئولوژيك يا وحدت برنامه.
همچنين اين دوستان مخالفت خود را بارها با بحث رويكردهاي متفاوت متبلور در دواساسنامه ابرازنموده اند.
اگر به پايه اي ترين اصول فلسفي ماركسيسم وفادار باشيم وقصد ما يك تحليل ناب ماركسيستي باشد بايد گفت كه يك سري شرايط تاريخي در يك مقطع تاريخي (هستي اجتماعي افكارونگرشهاي متفاوتي (شعور اجتماعی را موجب ميشود .از همين اصل پايه اي بايد اين نتيجه آشكار را گرفت كه گرايشات مذكور داخل كميته هماهنگي ضرورت اوضاع تاريخي كنوني ميباشد نه حاصل افكار خودساختهء اعضاء اين كميته .بنابراين وجود گرايشات مختلف درداخل كميته نبايد موجب نگر اني ويا بدبيني نسبت به منتقدان باشدبلكه بايد ديد كه كدام گرايشها توانايي پاسخگويي به الزامات اين دوره را دارندومسأله سر بسط واشاعه اين گرايش است.
شرايط تاريخي كه اين بحران و گرايشات برخاسته از آن را سبب شد و كميته هماهنگي در تشخيص آن ونيز حركت هماهنگ در همين جهت ناكام ماند به صورت تيتروار ازاين قرار است :پيشروي جنبش كارگري در طول يكسال اخير وراديكال شدن خواسته هاي كارگران ومطرح نمودن« حق ايجاد تشكل كارگري»، گسترش اعتصابات ،حركت دليرانه كارگران شركت واحد براي ايجاد سنديكاي كارگران شركت واحدوتلاش ومبارزه براي به رسميت شناساندن آن از طرف دولت، و اخيراً حركت عظيم كارگران هفت تپه، عروج نسل جديد از چپ هاي سوسياليست در دانشگاهها كه سعي در متحد ساختن اين جنبش با جنبش كارگري رادارند.
وقوع اين جريانات در طول اين يكسال الزامات جديدي را به وجود آوردكه كميته هماهنگي قادر به جوابگويي اين الزامات نبود .نتايج عيني كه نگرش غالب بر كميته هماهنگي به بار آورد « صلح وآرامشي را»!! كه در دوره اول به دليل عدم تعمق وتامل كافي از طرف اعضاء منجر به تصويب اساسنامه شده بود، به پايان رساند.
در اين ميان فضاي انتقادي ايجاد شده در خارج و داخل كميته به انتقاد هر چه بيشتر از استراتژي و سياستهاي كميته هماهنكي متبلور در اساسنامه دوره اول دامن زد . و همين انتقادات به درستي در محتواي «ضدسرمايه داري» متبلور شد.
از نظر نگارنده ايجاد چنين فضايي در كوتاه مدت نمی تواند اثرات سوئي براي كميته و طبقه كارگر ايران (با ناديده گرفتن اندك دلسردي ويا شايد به قول دوستان ريزش نيرو كه آنهم در مقابل
دستاوردهاي مهم در جريان اين مباحثات و اختلافات چندان قابل اغماض است ) در برداشته باشد درجريان همين مباحثات است كه مرزهاي نظري و تبعا عملي تدقيق شده وتفاوتها بارزتر، وطبقه كارگر ايران با انواع گرايشات و