تبليغاتX
www.awier.com خوش آمدید - حیدر کریم
 
info@awier.com
 

یدالله خسروشاهی و کینه توزی خصمانه علیه فعالین جنبش ضد سرمایه داری

 

یدالله خسروشاهی باز هم زبان به افتراء و نثار کینه علیه فعالین راستین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر گشوده است. این کار زشت او به کرات مورد انتقاد و سرزنش دیگران قرار گرفته است اما اهمیت دشمنی با مبارزان واقعی ضد بردگی مزدی برای او به حدی است که هیچ منطق و توصیه معقول انسانی قادر به مهار وی نمی باشد. یدالله در نوشته اخیر خود مثل همیشه سوای فحش هیچ چیز بر زبان نیاورده است. دلیل این امر بسیار روشن است. برای این کار باید که جناب ایشان را بیشتر شناخت. در این نوشته کوتاه من به این کار خواهم پرداخت اما پیش از آن اجازه دهید چند کلامی در باره خودم بنویسم.

من حیدر کریم هستم. عمراً کارگر بوده ام. سالهای زیادی در ایران در بدترین شرائط کار کرده ام و توسط دژخیم ترین سرمایه داران استثمار شده ام. 5 سال تمام را در سیاهچالهای مرگ دولت هار بورژوازی اسلامی به سر آورده ام و اکنون قریب دو دهه است که در بیمارستانهای سوئد باز هم در هولناک ترین شرائط کاری با فروش نیروی کار خویش ارتزاق می کنم. من در تمامی عمر کاری خویش فعال جنبش طبقه ام علیه اس و اساس سرمایه داری بوده ام و به رغم همه بدبختی هائی که کشیده ام این شانس را داشته ام که هیچگاه با خسروشاهی ها دوست نبوده ام و هیچ نوع همراهی و هم حرفی با او و امثال او نداشته ام. با همه اینها وی را بهتر از تمامی هم مسلکان و اقارب سیاسی اش می شناسم و بر اساس همین شناخت است که می خواهم برای هر چند کارگری که احیاناً او را می شناسند توضیح دهم که چرا وی و همه همسلکانش سوای هتاکی و فحاشی هیچ چیز دیگری برای گفتن ندارند. ماحصل حرف های من اینها است.

قدرت سرکوب و قهر نظام بشرستیز سرمایه داری فقط در ارتش، پلیس، سازمانهای جاسوسی و امنیتی اش نهفته نیست. رفرمیسم راست سندیکالیستی هم عین همین نقش را با شکل و شمایل و شیوه های دیگری در درون جنبش کارگری جهانی و زیر نام کارگران به پیش می برد. این موضوع واقعاً نیاز به اثبات ندارد. شخصاً به عنوان یک کارگر در جامعه ای که سرزمین تاخت و تاز بزرگترین اتحادیه ها است همواره شمشیر آخته تهاجم رفرمیسم راست اتحادیه ای به نفع سرمایه و علیه همزنجیرانم را با همه گوشت و پوست لمس کرده و لمس می کنم. یک فاجعه بزرگ در جهنم سیاه  سرمایه داری ایران و جوامع مشابه این است که دیکتاتوری هار و عریان بورژوازی درست در همان حال که لحظه به لحظه هر جنب و جوش ضد بردگی مزدی را به توپ می بندد برای مزدوران و عوامل پلید اندرونی سرمایه در میان طبقه کارگر یا همان رفرمیسم راست سندیکالیستی آبرو و حیثیت هم کسب می کند. بورژوازی این حیثیت تقلبی دروغین سندیکالیستها را ابزار مؤثری برای در هم کوبیدن مبارزات کارگران به اشکال دیگر می سازد. یدالله خسروشاهی تاریخاً و در کلیه لحظات زندگی اش نماد بارز راست ترین و سازشکارترین رویکرد سندیکالیستی بوده است. او همواره و در همه جا این نقش را بازی کرده است و امروز بیش از هر زمان دیگری برای ایفای این رسالت سیاه ضد کارگری تلاش می کند.

یدالله عضو سندیکای ساواک ساخته شرکت نفت بوده است. همه آشنایان به مسائل کارگری ایران بسیار خوب می دانند که در دهه 50 و در شرائطی که موج اعتصابات کارگری نه فقط طبقه بورژوازی ایران و دولت دژخیم شاهنشاهی، بلکه حتی دستگاههای قدرت و برنامه ریزی بخش مسلط سرمایه جهانی را به فکر فرو برده بود، از اختاپوس هار ساواک خواستند تا دست به کار سندیکاسازی در کارخانه ها و مراکز مهم کار و تولید شود. کار این سندیکاها مقابله با هر اعتراض رادیکال کارگری و خفه ساختن مبارزات کارگران به نفع بورژوازی بود. سندیکای نفت نیز یکی از این دست پخت های زشت ساواک بود و یدالله خسروشاهی متولی مؤمن این امامزاده ارتجاع ضد سوسیالیستی بوده است. شرکت نفت که از دیرباز به سنگر پیکار کارگران معروف بود به یمن سندیکای یدالله و یدالله ها در تمامی طول دهه 50 تا سال شروع انقلاب به آتشفشانی سراسر خاموش مبدل گردید. در روزهائی که هر کارگر ایرانی بر اساس آمارها هر سال 3 بار در اعتصاب ها شرکت می کرد، کارگر نفت خاموش ترین و بی صداترین کارگرها شد. در طول تمامی این مدت تا آنجا که می دانم 3 اعتصاب در شرکت نفت روی داد. این اعتصاب ها هر سه در خارج از قلمرو نفوذ سندیکا به وقوع پیوست. بزرگترین افتخار آقا یدالله که به کرات در پالتاکها از زبان وی شنیده ام این بوده است که ساواک از او خواسته تا در صورت مشاهده زمینه های اعتصاب بلافاصله کارگران فعال را معرفی کند اما او اینجا و آنجا از انجام این مأموریت آنسان که باب طبع ساواک بوده است شانه خالی می کرده است. اینکه حرف اخیر ایشان تا چه حد راست است، من واقعاً نمی دانم.

در باره خسروشاهی حرفهای زیادی گفته اند و نوشته اند. از همکاری فعال با دولت اسلامی بورژوازی تا سرحد مشارکت مستقیم در جنایت آمیزترین کارها. من این نوع اتهامات او را نه تأیید می کنم و نه حق تکذیب آنها را برای خود قائل هستم. صرفاً روی نکاتی در باره وی انگشت می نهم که واقعیت آنها اظهر من الشمس است. نقش او در سندیکای دست ساخت ساواک شاه برای هر کارگر صادق نفت آن ایام مفروض است. یدالله در زمره کارگران متوهم به حزب توده بوده است. شرکت در ساختن سندیکاهای ساواکی با سیاست رسمی و اعلام شده این حزب انطباق کامل داشته است و یدالله این کار را با جان و دل انجام می داده است. در میان طیف رفرمیسم چپ ایران رسم است که فاجعه موجودیت حزب توده را در مسائلی مانند مزدوری اردوگاه، سازش با رژیم شاه، همدستی با دولت هار بورژوازی اسلامی و مواردی از این قبیل خلاصه می کنند. این نوع نگاه به « حزب توده » نگاهی صرفاً در محدوده رژیم ستیزی و نه سرمایه ستیزانه است. حزب توده یک حزب پلید ضد کارگری، دشمن هر جنب و جوش ضد سرمایه داری طبقه کارگر، جریانی متعلق به ارتجاع بورژوازی و تبلور یک راه حل ارتجاعی عمیقاً ضد کمونیستی و سراسر کاپیتالیستی بوده و هست. اینکه چرا طیف رفرمیسم چپ چنان برخورد می کرده است و کماکان چنین برخورد می کند باز هم پدیده بسیار آشنائی است. آنجا که به راستی سخن از کارزار طبقاتی و جنگ میان کمونیسم واقعی ضد کار مزدی پرولتاریا با نظام سرمایه داری در میان است کل این طیف از فدائی و راه کارگر گرفته تا حزب کمونیست کارگری و سلسله انشعابات مکرر این حزب و نوه و نتیجه های کوچک آن تا جریان موسوم به حزب کمونیست ایران و همه شاخ و برگهایش، تا بسیار بسیار گروهها و محافل دیگر همه و همه در کنار حزب توده و از تار و پود خالص همین حزبند. تنها تفاوت میان آنها تاریخاً در چند و چون نوع برخورد به رژیم سیاسی خلاصه می شده است. به همین وضعیت امروزشان نگاه کنید. کل آنها همسان همین یدالله و عین حزب توده مدافع سندیکاسازی هستند و در رکاب رفرمیسم راست سندیکالیستی در یک صف سراسری و واحد علیه جنبش لغو کار مزدی پرولتاریا به صف شده اند. این طیف هیچگاه قادر به نقد کارگری و مارکسی حزب توده نبوده است و امروز بسیار بدتر از همیشه نمی باشد. از محور کلام فاصله نمی گیرم، برای من و کارگران مثل من که نقد توده ایسم از زاویه جنبش ضد کار مزدی طبقه مان موضوعیت دارد، یک سؤال بسیار اساسی این است که بخش قابل توجهی از کارگران ایران چگونه و توسط چه کسانی در دام توده ایها افتادند؟ جواب روشن است. ایرج اسکندری و سازمان افسران حزب توده و احسان طبری و جودت و یزدی در برج عاج سیاست بافیهای خود قادر به ایفای چنین نقشی نبودند. این امثال یدالله حسروشاهی ها بودند که جنبش کارگری ایران را به طناب دار حزب سیاه کاپیتالیستی توده آویختند. اما در جامعه ای که حتی حزب توده هم به خود حق می داد تا در انظار کارگر ایرانی خود را اپوزیسیون دیکتاتوری شاه معرفی کند، امثال یدالله نیز می توانستند با همه سابقه سیاه سندیکالیستی شان، برای خود مشروعیت فعال کارگری بودن کسب نمایند. رسم بر این بوده است که در بررسی عواقب شوم نفوذ حزب توده در جنبش کارگری فقط به سران این حزب پوسیده بورژوائی انتقاد شود. هیچکس تا حالا فریاد نزده است که جرم یدالله ها در این گذر هیچ کمتر از بالانشینان حزبی نبوده است. یدالله و هم مسلکان او عناصر فعال رفرمیسم منحط راست سندیکالیستی را تشکیل می داده اند و اینان بوده اند که جنبش کارگری را به ورطه سیاه رفرمیسم راست سوق می دادند و در همین گذر به حزب توده می آویختند.

یدالله خسروشاهی عضو سازمان اکثریت فدائی بوده است. داستان پیوستن بعضی توده ای مسلکان حرفه ای سابق به سازمان اکثریت هم برای خیلی ها شناخته شده است. اگر چه یدالله رسواتر از آن است که از رسوائی بگریزد اما در برهه ای از زمان عده ای از جمله همین یدالله چنین می اندیشیدند که شاید آویختن به حزب توده کثیف تازه ای که از کنار سیاهکل عبور کرده باشد آب و نان بیشتری به ارمغان می آورد. به هر حال یدالله  عضو  اکثریت فدائی بوده است. این یکی را دیگر هر کسی می داند. نشریه کارگر امروز هم چندین سال قبل مطالب مشروحی در همین زمینه منتشر ساخته بود. اگر پیشینه توده ای بودن ایشان با گرد و خاک مرور زمان اندکی رنگ باخته باشد. این یکی دیگر خاطره زنده اما بسیار تاریک همین نسل حی و حاضر است. خسروشاهی پس از پایان دوران رسالت جاسوسی حزب توده و اکثریت مانند بسیاری دیگر از اکثریتی ها مغضوب دولت بورژوازی اسلامی شد و پاره ای مطالب نگاشته شده در باره همکاریهای وی با زندانبانان علیه زندانیان نیز مربوط به همین دوره است. اینکه او به راستی مرتکب همه این جنایات شده است یا نه تا آنجا که به شخص وی مربوط است هیچ مطمئن نیستم اما در زندانهای دولت بورژوازی اسلامی اکثریتی های وقیحی بودند که در تیرباران انقلابیون زندانی واقعاً شرکت نموده بودند و بسیار وقیحانه به ارتکاب این جنایات اعتراف می کردند.

یدالله به دنبال مدتی اسارت، راهی خارج کشور شد. در خارج کشور حامی اصلی راست ترین و مرتجع ترین رویکرد سندیکالیستی درون جنبش کارگری در پیوند با جنبش ارتجاعی دوم خرداد بوده است. تلاش وی در این دوره تداوم مستقیم تمامی دوره های قبلی حیات ایشان بود. تفاوت نه در برنامه زندگی شخصی اش بلکه در خط حزب توده و اکثریت و طیف پروروس ها بوده است. با سقوط اردوگاه سرمایه داری دولتی، بسیاری از توده ایها و اکثریتی ها هم قبله خویش را از شرق به غرب تغییر دادند. یداله هم در زمره اینان بود. ایشان از این تاریخ به بعد دست به کار تقویت سندیکاسازی باب طبع دولتهای غربی و مطابق الگوی اتحادیه های ابزار دست این بخش سرمایه جهانی شد. بدترین نمایندگان رفرمیسم راست سندیکالیستی یعنی دار و دسته مربوط به « هیأت مؤسس سندیکا» را کارگران ایران خوب می شناسند. یدااله و همکیشانش حامیان بسیار فعال این دار و دسته رفرمیستی بودند. سایت اینترنتی ایشان یعنی سایت بنیاد کار در خدمت تقویت این جماعت بود. جماعتی که همه همپالکی های سابق وی را تشکیل می دادند و پیشینه همکاری طولانی با هم داشتند. چندین سال همراه هم برای جلب کارگران به همکاری با دولت هار بورژوازی اسلامی و جاسوسی به نفع این رژیم تلاش می کردند. حال آنان در داخل و یدااله در خارج باید راه سابق خود را ادادمه می دادند. تفاوت همان گونه که گفتم این بود که در قبل عاملان و مأموران بخش شرقی سرمایه جهانی علیه بخش غربی بودند و این بار باید در معیت بخش غربی سرمایه جهانی و در پهنه رقابتهای ارتجاعی و ضد کارگری درونی میان بخش های مختلف بورژوازی بین المللی به نفع غرب کار می کردند.

یدالله خسروشاهی در ایفای رسالت اخیر الحق بسیار فعال بوده است و البته در قبال این فعالیت اجر و مزد بسیار زیادی هم کسب می کرده است. داستان دریافت پولهای کلان بنیاد کاری ها و شخص آقا یدالله از سازمان های اختاپوسی سرمایه جهانی به نفع سندیکاسازی دوم خردادی و باب طبع سرمایه بین المللی در ایران را کدام آدم مطلع سیاسی است که نداند. یدااله و همسلکانش خود به این کار مباهات دارند و بهمن شفیق دوست یدااله تا امروز مقالات مفصل و مبسوطی در ضرورت و فضیلت و مدح و منقبت این نوع پول گرفتن ها انتشار داده است. برای خیلی از کارگران هم روشن است که سایت بنیاد کار در پی آمد این رسوائی ها بود که تعطیل شد. برای درک صحت بیشتر و بیشتر این مسأله راههای دیگری هم وجود دارد. من در سوئد زندگی می کنم . روزانه 8 ساعت در شرائط شاق کار می کنم. من برای سالی دوتا مسافرت میان شمال و جنوب سوئد واقعاً با مشکل مالی مواجه هستم. آقای خسروشاهی هیچ ماهی نیست که شش گوشه کره زمین را در انجام رسالت های سندیکالیستی خویش زیر پا نگذارد.    

یدالله خسروشاهی در تمامی این مدت به موازات کارهای بالا، از هیچ تلاش خصمانه ای علیه هیچ نوع جنب و جوش ضد سرمایه داری در میان طبقه کارگر ایران اباء نورزیده است. او  برای ضربه زدن به فعالین ضد سرمایه داری همه جا نقش باندهای سیاه مافیائی سرمایه جهانی را ایفاء کرده است. توطئه گری کثیف او علیه بهرام دزکی فعال جنبش کارگری معرف خاص و عام است.روزهای زیادی هر کس هر آدرس اینترنتی هر سایتی را باز می کرد با نامه نگاریهای سراسر دسیسه آمیز و ضد انسانی و ماوراء مرزهای وقاحت آقای یدالله مواجه می شد. او بسیار زبونانه و زشت بدون ذکر نام، از دارندگان سایت ها می خواست تا نقد بهرام دزکی بر رفرمیسم راست سندیکالیستی را به این بهانه که گویا در نوشته بهرام به ارتباط یکی از افراد کمیته پیگیری با این یا آن جریان اشاره شده است از سایت خود حذف کنند. در نوشته بهرام هیچ اثری برای اثبات این افترای وقیح یدالله وجود نداشت اما برای اکثریتی ها و توده ای ها و سایر سرسپردگان سرمایه جهانی مهم نیست که راست می گویند یا دروغ بر زبان می رانند. مهم این است که حتماً علیه فعالین واقعی جنبش ضد سرمایه داری توطئه کنند. حال دستاویز چیست؟ هدف وسیله را توجیه می کند!!

یدالله در نوشته اخیر خود به بهانه دفاع از آقای سهرابی دقیقاً وظیفه دفاع از کسی را به عهده گرفته است که یک عمل زشت پلیسی را علیه یکی از فعالین ضد سرمایه داری انجام داده است. بهزاد سهرابی در حمله هیستریک به این فعال ضد سرمایه داری تلاش کرده است تا او را به جریانات خارج کشور منسوب کند. این عمل پلیسی بهزاد مورد اعتراض قرار گرفته است و یدالله در مقام دفاع از این اقدام دست به نگارش نوشته اخیر زده است. به راستی که اپورتونیست های سندیکالیست به هیچ معیار اخلاقی  پای بندی ندارند. بهزاد سهرابی باید بداند که یدااله ها در این نوع حمایت ها به همان اندازه راستگویند که آقای جرج بوش در دفاع از دموکراسی واقعاً راستگو است!! یدالله در این گذر به همان میزان راست می گوید که احمدی نژاد در سرودن ترانه های عدالت راست می گوید!! یدالله از بدترین فرصت طلبان است. رفرمیسم راست سندیکالیستی در مزدوری سرمایه جهانی به هیچ معیار اخلاقی پای بندی ندارد. در همین نوشته ایشان دقت کنید. او مدافع مجمع عمومی گشته است و این در حالتی است که سالیان دراز علیه مجمع عمومی نطاقی کرده است. مدافع بهزاد سهرابی شده است. در حالی که مدت های مدید در دشمنی با همین آدمها هم هر چه در چنته خود تولید می کرده است بر زبان می رانده است. زمانی ادعا کرده بود که عضو شورای کارگران نفت بوده است، در همان حال به هر چه شورا پورا است، فحاشی می کرد و تازه معلوم شد که ادعای عضویت وی در شورا نیز از بیخ و بن دروغ است. یک نکته جالب در حرفهای وی در همین نوشته اعتراف به این است که ایشان تا امروز دشمن خونی و با تمامی گوشت و پوست کمیته هماهنگی بوده است زیرا می دانسته است که این کمیته می خواهد برای متشکل شدن کارگران علیه کار مزدی بسترسازی نماید. او اعتراف می کند که دوستدار و مدافع سخت کوش کسانی است که می خواهند کمیته مذکور را از این رویکرد منحرف سازند. یدالله دوست بهزاد سهرابی نیست. او دشمن تا مغز استخوان هر جنب و جوش ضد سرمایه داری و سوسیالیستی و برای محو کار مزدی طبقه کارگر است. من برای این حرف صادق ترین شواهد عینی را دارم. یدالله حدود 20 سال است در خارج از ایران به سر می برد. لحظه ای فکر کنید که در این 20 سال چه مراحلی را طی کرده است و محتوای هر دوره چه بوده است؟ ساختن کارگر تبعیدی و ارتکاب همه فجایعی که بعدها موضوع نگارش طومارهای مفصل همراهان سابقش گردیده است. ساختن بنیاد کار و باندبازیهای فجیعی که در این راستا انجام داده است و داستانهای مختلفی که در کار این باندبازیها از وی به یادگار مانده است. تعطیل بنیاد کار در وحشت از فجایعی که مرتکب شده بودند. ساختن باند جدیدی که فلسفه وجودی آنها تقدیس پول گیری از سازمانهای اختاپوسی سرمایه و مصرف این وجوه حلال در کار رواج رفرمیسم راست و خط مشی حزب توده در جنبش کارگری ایران است. تمامی دوستان یدالله در هر پریود دشمنان بعدی او شده اند. این واقعیت عریان زندگی ایشان می باشد. آنانکه امروز در کنار اویند فردا به یقین دشمنان وی خواهند شد. چرا؟ جواب آن را باید در محتوای فعالیتهایش جستجو نمود.

آخرین حرف من این است که یدالله  در این نوشته با این سابقه سیاه مدعی دفاع از کمونیست ها شده است!!!! این سخن یدالله اهانتی بزرگ به هر کمونیست راستینی است. در همان حال جای این سؤال اساسی نیز باز است که چرا او به خود اجازه می دهد که با داشتن آن کارنامه زشت چنین ادعائی کند. جواب روشن است. طیف وسیع محافل و احزاب رفرمیسم چپ که تاریخاً و سنتاً به جنبش کارگری هیچ پیوندی نداشته و ندارند برای کارگری نمایاندن خود به هر حشیشی متوسل می شوند. برای آنان حتی یافتن یک کارگر ابزار دست سرمایه جهانی هم بسیار غنیمت است. مهم این نیست که این کارگر چگونه تیشه به ریشه هر جنب و جوش کمویستی و ضد سرمایه داری زده و می زند. مهم این است که زیر نام کارگر برای حزب آنها وجهه ارتباط کارگری داشتن کسب نماید. در این راستا است که مثلاً حزب کمونیست ناسیونالیست های کرد تلویزیون متکی به پول مام جلال کردستانی این عامل دست هر دو جناح رقیب سرمایه جهانی یعنی هم بورژوازی امریکا و هم بورژاوزی ایران را، صرف نمایش عکس یدالله می کند.

گفتم که حرف آخر، اما حرف آخرتری هم دارم. من پیشینه سیاه طولانی مدت یدالله را گفتم. هر کسی حق دارد بگوید بخشی از این سوابق خاص یدالله نیست. خیلی های دیگر هم زمانی توده ای بوده اند، خلقی بوده اند، چریک بوده اند، مذهبی بوده اند. عضو احزاب طیف رفرمیسم چپ بوده اند و در یک کلام :

گر حکم شود که مست گیرند                         در شهر هر آنچه هست گیرند.

این حرف بسیار درستی است و نه من و نه هیچ کس دیگر آن را نفی نمی کند. من نیز یکراست از روز اول زندگی، فعال جنبش ضد کار مزدی پرولتاریا نبوده ام. بحث اساسی این نیست که یدالله توده ای و اکثریتی بوده است. تمام بحث بر سر این نکته جدی و تعیین کننده است که یدالله امروز نیز نه کمتر از گذشته که حتی بسیار بدتر و بسیار بیشتر از گذشته رفرمیست راست سندیکالیستی نوع حزب توده ای است. آیا این همه کلام است؟ نه ابداً!! سندیکالیست های رفرمیست راستی هم هستند که کسی کاری به آنها ندارد. کارگرند، آدمهای ساده ای هستند و از سر بی دانشی و سادگی و توهم به دام سندیکالیسم راست افتاده اند. یدالله مطلقاً از این سنخ نیز نیست. او به اندازه هارترین نمایندگان ارتجاع بورژوازی دشمن مبارزات ضد سرمایه داری و برای محو کار مزدی طبقه کارگر است. او برای پیشبرد این هدف شوم به نفع سرمایه جهانی به هر توطئه ای علیه فعالین راستین جنبش ضد کار مزدی طبقه کارگر دست می زند. او فردی بسیار توطئه گر و عوامفریب است و در ستیز علیه کمونیسم و به نفع بورژوازی به آبرو و حیثیت شریف ترین انسانها رحم نمی کند. به همه این دلائل باید یدالله را افشاء کرد. بحث سیاسی با او بی نتیجه است. فعالین جنبش لغو کار مزدی در نقد رفرمیسم راست و چپ و در نقد سندیکالیسم راست یدالله غنی ترین ادبیات را منتشر ساخته اند. یدالله در قبال همه این نوشته ها و گفته ها سوای فحاشی و توطئه و تهمت هیچ کار دیگری نکرده است. امثال یدالله را باید به کارگران شناسند.

        حیدر کریم    12/2/2008

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:51  توسط ِِawier  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM